و عماد توحيد اللَّه لا إِله إِلَّا هُوَ است و بعد از آن آيهء شَهِدَ اللَّه أَنَّه لا إِله إِلَّا هُوَ الخ و آخر حشر را تلاوت فرمود و پياده شد و چهار ركعت نماز بگذارد پيش از زوال حقتعالى ببركت اين او را بر دشمنان منصور گردانيد و همهء دشمنان را مطرود و مقهور ساخت ، و نيز ابو جعفر عليه السّلام از حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام نقل كرده كه * ( اللَّه ) * بمعنى آن معبوديست كه و إله و متحير او باشند مخلوقات و مستور از ادراك ابصار و محجوب از اوهام و خطرات و بعد از آن ابو جعفر عليه السّلام فرمود كه معنى كلام أمير المؤمنين آنست كه * ( اللَّه ) * معبوديست كه بندگان متحير و سر گردانند از درك ماهيت او و احاطه بكيفيت او و عرب ميگويد ( إله الرجل إذا تحير فى شيء فلم يحط به علما و وله إذا فزع الى شيء ) و تفصيل اين در سورهء فاتحه سمت تحرير يافته و بعد از آن فرمود احد بمعنى فرد متفرديست كه او را نظير و مثل نباشد در ذات و صفات و توحيد بمعنى اقرار بوحدتست كه بمعنى انفراد است و واحد بمعنى مباينست كه منبعث از شيء نباشد و متحد به آن نبود پس معنى * ( اللَّه أَحَدٌ ) * اينست كه معبودى كه بندگان و إله و متحير باشند از ادراك او و احاطه بكيفيت او ، فردست بالوهيت خود و متعالى از صفات مخلوقات خود .
( 2 ) - * ( اللَّه الصَّمَدُ ) * معبود به حق پناه همه محتاجان و نيازمندانست و بىنياز از غير خود ، پس او نخورد و نپوشد بر خلاف آن چه زعم يهودست ، و در كشاف آورده كه * ( الصَّمَدُ ) * فعلى است بمعنى مفعول مشتق از صمد إليه اذا قصده پس آن بمعنى مصمود إليه است در حوائج و مستغنى از غير يعنى ما عداى او محتاج اويند در جميع جهات و او غنى مطلقست از همه مكونات و لهذا ابن عباس فرموده كه صمد سيدى است كه در همه كارها رجوع به او كنند ، و تعريف صمد و تنكير أحد به جهت علم كفار است بصمديت او و عدم علم ايشان باحديت او و تكرير لفظ * ( اللَّه ) * اشعارست به آنكه هر كه متصف بصمد نباشد مستحق الوهيت نبود و اخلاء جمله از عاطفه به جهت آنست كه آن در حكم نتيجهء جمله اوليست يا دليلست بر آن ، و در تفسير ماوردى آورده كه صمد كسى است كه هر چه خواهد كند ، و در عين المعانى آورده از امام على بن موسى الرضا عليهما السّلام كه صمد آنست كه عقلها از اطلاع بر كيفيت او نااميد باشند ، و از امام محمّد باقر عليه السّلام مرويست كه پدر من زين العابدين از پدر خود حسين بن على عليهما السّلام روايت كرده كه صمد آنست كه در سودد و علو بنهايت رسيده باشد ، صمد آنست كه لم يزل و لا يزال باشد صمد آنست كه او را جوفى نباشد ، صمد آنست كه نخورد و نياشامد ، صمد آنست كه خواب نكند يعنى زنده اى كه احتياج به اين صفات ثلاثه نداشته باشد ، صمد سيد مطاعى است كه فوق او آمرى و ناهيى نباشد و از محمّد بن حنفيه نقل كردهاند كه صمد قائم به نفسه است و غنى بالذات از غير خود و متعالى از كون و فساد و غير موصوف بنظاير و امثال ، و از على بن الحسين زين العابدين عليهما السّلام پرسيد
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 397
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٣٩٧