تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 396

مساهمون:

ص٣٩٦
بعموم و خصوص و شرط عروض و لا عروض و واحد ذاتست باعتبار كثرت صفات ، و سيد شريف علامه در شرح مواقف آورده كه احد آنست كه ممتنع باشد شريك بودن غير با او در ماهيت و صفات كمال بخلاف واحد ، و بعضى گفته‌اند كه هو احدى الذات اى لا تركيب فيه و واحد فى الصفات اى لا مشارك له فى الصفات ( 1 ) ابو جعفر امام محمّد الباقر عليه السّلام در معنى اين آيهء كريمه فرموده‌اند كه * ( قُلْ ) * به اين معنى است كه اظهار كن اى محمد آنچه به تو وحى كرده‌ايم و خبر داده‌ايم ترا به آن بتأليف حروفى كه مىخوانيم آن را بر تو تا مهتدى شود به آن هر كه گوش شنونده داشته باشد و دل دريابنده و هو اسم مكنى است كه مشار است بغايب ، پس ( ها ) تنبيه است از معنى ثابت و واو اشارت بغايب بودن آن از حواس هم چنان كه هذا اشارتست به چيزى كه حاضر باشد نزد حواس ، و سبب نزول اين آنست كه كفار تنبيه مىكردند از آلههء خود بحرفى كه مشير است بشاهد مدرك ميگفتند هذه آلهتنا المحسوسة المدركة بالابصار و برسول مىگفتند كه اى محمّد اشارت كن بخداى خود كه ما را به او ميخوانى تا او را ببينيم و بدانيم پس به او ايمان آريم و عبادت كنيم او را حق سبحانه فرمود كه قل هو اللَّه پس به ( ها ) تنبيه كرده از ثبوت وجود خود و به ( واو ) اشاره كرده به آنكه او غايب است از درك ابصار و لمس انظار و متعالى از آن و بعد از آن آن حضرت عليه السّلام فرمود كه پدرم خبر داده مرا از پدر خود حسين بن على و او از پدر خود امير المؤمنين عليه السّلام كه فرمود پيش از واقعه بدر بيكشب خضر پيغمبر را عليه السّلام در خواب ديدم و او را گفتم كه مرا چيزى تعليم كن كه به آن بر اعداء نصرت يابم گفت بگو يا هو يا من لا هو إلا هو ( 2 ) و چون روز شد نزد رسول رفتم و واقعه خود را بر او عرض كردم فرمود يا على علمت الاسم الاعظم اى على اسم اعظم را به تو تعليم دادند پس من او را در روز بدر ميخواندم اعداء بسبب آن مغلوب و مقهور شدند بعد از آن ابو جعفر عليه السّلام فرمود كه أمير المؤمنين عليه السّلام در روز بدر * ( قُلْ هُوَ اللَّه أَحَدٌ ) * تلاوت ميفرمود بعد از آن گفت يا هو يا من لا هو الا هو اغفر لى و انصرنى على القوم الكافرين و در روز صفين در حال مقاتله و مطارده نيز به اين طريق مىگفت و عمار بن ياسر او را گفت يا أمير المؤمنين ( ما هذه الكنايات ) فرمود اسم اعظم
هامش
( 1 ) در حديث مذكور هر دو معنى را امير المؤمنين عليه السلام از براى واحد شمرده است . ( 2 ) جمعى از مفسرين بر آنند كه لفظ * ( هُوَ ) * در اين آيهء شريفه ضمير است يا شأن بنا بر قولى و يا ضمير عائد به آنچه مشركين سؤال كردند و گروهى ديگر گويند كه اسميست از اسماء إلهيه و بعضى از نويسندگان معاصر اشتباه كرده و هر دو را يكى پنداشته و در شرح اين ذكر شريف يا هو يا من لا هو إلا هو گويد هر كس ضمير هو را بر زبان آورد اشاره به چيزى موجود كرده است . . . تا آنجا كه اين ذكر را معنى كرده مينويسد : يعنى هيچ موجودى در جهان نيست مگر او إلخ و علاوه بر اشتباه مذكور ، در تفسير اين ذكر نيز بخطا و غلط افتاده چه اين قبيل كلمات مثل ( لا موجود إلا اللَّه ) از صوفيه وحدتيه و اتحاديه است و مخالف توحيد قرآنى و اسلاميست بلكه تفسير اين ذكر مختصرا چنان كه از شيخ الرئيس حكايت شده آنست كه لفظ هو اسمى است از اسماء اللَّه و اشاره است بهويت مطلقهء كه عبارتست از ذات اقدس او كه وجودش عين او است و متوقف بر وجود ديگرى نيست بر خلاف ساير موجودات كه وجودشان مغاير است با هويتشان و متوقفست بر وجود حقتعالى پس هر ممكنى هويتش از خود او نيست بلكه از غير است و متى لم يعتبر غيره لم يكن هو هو و من كان هويته لذاته فسواء اعتبر غيره أ و لم يعتبر فهو هو فتأمل جدا .