تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 395

مساهمون:

ص٣٩٥
بالذات منزه است از انحاء تركيب و تعدد و آنچه مستلزم آنست چون جسميت و تحيز و مشاركت در حقيقت و خواص كه آن وجوب وجود است و قدرت ذاتيه و حكمت تامه مقتضى الوهيت ، و ابن عباس در تفسير اين كلمه فرموده كه ( واحد ليس كمثله شىء ) و بعضى گفته‌اند كه معناه واحد فى الالهية و القدم ، و گويند كه احد است در صفت ذات يعنى در وجوب صفات خود هيچكس شريك او نيست ( 1 ) چه او واجب الوجود بالذات است و عالم وقاد روحى است بحسب ذات و غير او متصف به اين نيست ، واحد است در افعال يعنى همهء افعال او محض احسان است و مشوب بجر نفع و دفع ضرر نيست بخلاف افعال غير او ، پس در اين صفت مختص بوحدت باشد و فرق ميان واحد واحد آنست كه واحد در حساب و عدد داخل مىشود و ممتنع است دخول احد در آن زيرا كه احد متجزى و منقسم نميشود در ذات و صفات و لهذا جايز است كه واحد را ثانى باشد و جايز نيست كه احد را ثانى باشد چه احد مستوعب جنس خود است بخلاف واحد ( 2 ) و دليل بر اين آنست كه اگر گفته شود فلان لا يقاومه واحد جايز است كه در اين صورت گويند يقاومه اثنان و اگر گويند لا يقاومه أحد نميتوان گفت كه يقاومه اثنان ، و ديگر آنكه واحد را براى ذوى العقول و غير آن اطلاق ميكنند بخلاف احد كه مختص است بذوى العقول و محققان گفته‌اند كه احد ذات بحتست بدون اعتبار كثرت يعنى حقيقت محضه است كه آن وجود است من حيث هو وجود بدون تقييد آن
هامش
( 1 ) حديثيست معروف كه امير المؤمنين عليه السلام فرمود : قول به اينكه ( اللَّه واحد بر چهار قسم است دو قسم از آن بر خداوند رواست و دو قسم ديگر غير جائز و ناروا اما آن دو قسمى كه نارواست يكى آنست كه كسى بگويد : خداوند واحد است و مقصود وى يكى از اعداد باشد يعنى آن يكى كه براى آن دو و سه و چهار و و و هست زيرا كه براى خداوند دوم و سوم و و و وجود ندارد پس در رديف اعداد نباشد هم چنان كه مىبينى خداى تعالى كافر شمرده است كسانى را كه گفتند ( ان اللَّه ثالث ثلاثة ) دوم آنست كه گوينده اى بگويد : خداوند واحد و مراد وى يك نوع از جنس باشد اين هم جائز نيست زيرا كه خداوند با هيچ موجودى مشترك نيست در جنسى تا در آن جنس شبيه و شريك با آن موجود باشد چه آنكه شبيه و شريك از براى او تصور نخواهد شد و تعالى اللَّه عن ذلك علوا كبيرا و اما آن دو وجهى كه جائز است اثبات آن دو براى خداوند يكى آنست كه گفته شود ( هو واحد ) بدين معنى كه او يگانه است و مثل و شبيه و نظير ندارد و ديگر آنكه كسى بگويد ( انه واحد ) و مقصود وى آن باشد كه خداوند احدى المعنى است يعنى وجود اقدس او مركب نيست و به هيچ وجه قابل تجزيه و قسمت نيست نه در خارج و نه در عقل و نه در وهم . ( 2 ) بيان مزبور وقتيست كه لفظ احد در نفى استعمال شود نه در اثبات چه در كلام منفى همه جنس خود را فرا گرفته و هر چه از جنس آنست خواه قليل و خواه كثير و خواه بطور اجتماع و خواه انفراد منفى ميگردد مثلا اگر گفته شود ( ما فى الدار أحد ) يعنى هيچكس در خانه نيست نه يكى و نه دو و نه سه و هكذا هر چه بالا رود و اما اگر گفته شود ( ما فى الدار واحد ) تنها نفى مىكند بودن يكى را در خانه ولى ممكن است دو نفر در خانه موجود باشند مع الوصف جملهء مذكوره صادق باشد و بعضى از نويسندگان معاصر دقت كاملى در عبارت متن نفرموده و راجع بدين سخن چنين مينويسد : در نفى چنين است كه مؤلف فرمود اما در اثبات صحيح است بگوئيم ( اللَّه واحد ) بمعنايى كه گذشت انتهى كلامه فتأمل .