و قتاده مرويست كه معنى آيه آنست كه نترسد از نقص أجر حسنات خود و از زيادتى عذاب بر سيئه خود چه بخس بمعنى نقصانست و رهق بمعنى عدوان ، و در كشاف آورده كه * ( فَلا يَخافُ ) * خبر مبتداى محذوفست و تقدير اينكه فهو لا يخاف اى فهو غير خايف و چون كلام در تقدير مبتدا و خبر است فا در او داخل شده و اگر نه بايستى كه لا يخف بودى تا جزاى شرط باشد و فايده رفع فعل و تقدير مبتدا قبل از او و وجوب ادخال ( فا ) در آن و عدم اتيان بلا يخف در مقام اين مبتداء و خبر آنست كه اول دالست بر تحقيق آنكه مؤمن ناجيست لا محاله و مختص است بعدم بخس و رهق نه غير او و قوله * ( بَخْساً وَلا رَهَقاً ) * بر حذف مضاف است اى لا يخاف جزاء بخس و لا رهق ، آيه دالست بر قوت ايمان جنيان و قوت اسلام .
( 14 ) - * ( وَأَنَّا مِنَّا الْمُسْلِمُونَ ) * و بدرستى كه از ابناى نوع ما مسلمانانند يعنى گرويدگانند به پيغمبر و متدين بدين اسلام گشتهاند * ( وَمِنَّا الْقاسِطُونَ ) * و از ما ستمكارانند بر نفس خود و در گذشتگان از طريق حق كه ايمان و طاعت است * ( فَمَنْ أَسْلَمَ ) * پس هر كه گردن نهاد امر خداى را هم چنان كه ما منقاد امر اوئيم * ( فَأُولئِكَ ) * پس آن گروه گردن نهادگان * ( تَحَرَّوْا ) * قصد كردهاند * ( رَشَداً ) * راه راست را كه موصل ايشانست به ثواب ابدى .
( 15 ) - أَمَّا الْقاسِطُونَ و اما بيرون رفتگان از طريق حقكانُوا پس باشند در آخرتجَهَنَّمَ حَطَباً مر دوزخ را هيمه كه بديشان دوزخ افروخته شود چنان كه بكفار انس افروخته مىشود ، و در خبر است كه حجاج بن يوسف در حينى كه ارادهء قتل سعيد بن جبير كرد به او گفت ما تقول فيّ چه مىگويى در حق من فرمود قاسط عادل اركان دولتش گفتند ما احسن ما قال نيكو سخنى گفت حجاج گفت اى جاهلان او مرا ظالم و مشرك ميگويد و گمان شما آنست كه او مرا بقسط و عدل تعريف مىكند و بعد از آن اين دو آيه بر ايشان خواند كه أَمَّا الْقاسِطُونَ فَكانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً و قوله الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ ( 16 ) - * ( وَأَنْ لَوِ اسْتَقامُوا ) * اين عطفست بر أَنَّه اسْتَمَعَ و * ( أَنْ ) * مخففه است از مثقله يعنى ديگر وحى كرده شده است به من بدرستى كه شأن و قصه آنست كه اگر مستقيم شوند اهل مكه * ( عَلَى الطَّرِيقَةِ ) * بر طريقهء مثلى يعنى بر افضل طرق كه دين اسلامست * ( لأَسْقَيْناهُمْ ) * هر آينه بدهيم ايشان را * ( ماءً غَدَقاً ) * آب بسيار ، اينكلام بر طريق مثلست و مراد از آن وسعت رزقست و كثرت مال و منال و تخصيص آن بذكر به جهت آنست كه از اصل معاش وسعت است پس معنى آنست كه ما روزى را بر ايشان فراخ گردانيم ، يا اگر جن بر اسلام استقامت ورزند ايشان را نعمت بسيار ارزاني داريم .
( 17 ) - * ( لِنَفْتِنَهُمْ فِيه ) * تا بيازمائيم ايشان را در آن يعنى با ايشان معاملهء آزمايندگان كنيم
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 35
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٣٥