تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 342

مساهمون:

ص٣٤٢
موصول منصوب يا مرفوع باشد بر ذم و تقدير اينكه أعنى الذى يا هو الذى جمع مالا و عدده . ( 3 ) - * ( يَحْسَبُ ) * ميپندارد * ( أَنَّ مالَه ) * آنكه مال جمع كرده او و تقدير نموده او * ( أَخْلَدَه ) * جاويد خواهد ساخت او را در دنيا و به جهت اين او را دوست ميدارد هم چنان كه خلود را يا پندار او آنست كه حب مال او را از موت غافل خواهد ساخت يا امل او را دراز خواهد گردانيد يا پندارد كه او مخلد است و به جهت اين عملى مىكند كه مانند است به عمل كسى كه مظنهء موت نداشته باشد ، در اين تعريض است به آنكه مخلد سعى آخرت است كه آن اعمال صالحه است كه موجب خلود صاحب آنست در نعيم جاودانى و اما مال مخلد هيچكس نميشود در اين سراى فانى و مرويست كه اخنس چهار هزار دينار زر سرخ داشت و بعضى گويند كه ده هزار دينار و فرط تعلق او به آن در نهايت كمال رسيده بود و شدت محبت او به آن بمرتبهء غايت انجاميده با وجود اين يك ساعت از جمع مال ذاهل نبود و يك لمحه از كسب آن غافل نه و بشآمت اين غنى كفر و عناد او زياده شد و كمر معاندت و جحود حضرت رسالت صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم محكم بر ميان بست و آخر همهء آن را گذاشت و بجهنم پيوست و به عذاب ابدى و عقاب سرمدى گرفتار شد . ( 4 ) - * ( كَلَّا ) * ردعست از حسبان او يعنى نه چنين است آنچه پندار او است از تخليد مال او را در دنيا يا حقا كه * ( لَيُنْبَذَنَّ فِي الْحُطَمَةِ ) * هر آينه انداخته شود در حطمه يعنى در آتشي كه عادت او آنست كه حطم و كسر مىكند و درهم مىشكند هر چيزى را كه در او انداخته مىشود و اين نام در كه ايست از دركات دوزخ پس به جهت استهوال و استعظام آن ميفرمايد كه : ( 5 ) - * ( وَما أَدْراكَ مَا الْحُطَمَةُ ) * و چه دانا گردانيد ترا تا بدانى كه چيست آتشى كه اين خاصيت دارد ، بعد از آن تفسير آن مىكند بقوله : ( 6 ) - * ( نارُ اللَّه الْمُوقَدَةُ ) * حطمه آتش خداست كه بر او فروخته شد يعنى آتشى كه خداى بقهر و غضب خود آن را بر افروخته و هر چه حق آن را بر افروزد در نهايت حرارت و احراق باشد و ديگرى نتواند كه آن را فرو نشاند . اضافه آن به خدا به جهت آنست كه تا معلوم شود كه آن آتش مانند آتشهاى ديگر نيست ( 1 ) .
هامش
( 1 ) حقتعالى اين آتش را بذات اقدس خود نسبت داده هم چنان كه كعبهء معظمه را به خود اضافه نموده كه * ( طَهِّرْ بَيْتِيَ . . . ) * نهايت اضافه تشريفيه در كلمهء بيتى و بيت اللَّه از جهت جلوهء اوصاف جماليه يعنى لطف و رحمت و فيض پروردگار است در آن سرزمين ولى در اينجا بمناسبت ظهور اوصاف جلال يعنى قهر و غضب خداوند است در اين آتش و توصيف فرموده اين آتش را به * ( الْمُوقَدَةُ ) * اشاره به آنكه افروزندهء آن خداوند توانا است و چون اين آتش را خداوند قهار افروخته است پس مسلما ميان اين آتش و آتشهايى كه افروزنده آنها بشر است تفاوتهاى بسيارى خواهد بود از آن جمله تفاوتيست كه حقتعالى خود اشاره فرموده است كه * ( الَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى الأَفْئِدَةِ ) * زيرا كه آتشهاى دنيوى هر كه را فرو گرفت نخست پوست بدنش را ميسوزاند ( از جهت آنكه ذرات آتش مستقيما به جلد بدن اصابت نموده ) و پس از آن گوشت را و سپس استخوان را ميسوزاند بدينگونه كه بتدريج حرارت آتش از پوست به گوشت و از گوشت به استخوان رسيده و آنها را ميسوزاند لكن آن آتش خدايى در همان دم كه بدن را فرو ميگيرد از اجزاء و اطراف بدن در گذشته و بلا فاصله بر ميان دلها رسيده دلها را نيز مستقيما ميسوزاند .
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 342 | الملا فتح الله الكاشاني