تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 325

مساهمون:

ص٣٢٥
قسم بعد قسم و يا بحسب وقوع اى وقوع امر بعد امر ، و از ابن مسعود و سدى مرويست كه مراد بعاديات شترانند كه بوقت رفتن ايشان بغزوهء بدر مدّ أعناق خود نموده بودند در تند رفتن و تضبح بمعنى تضبع است اى يمد ضبعه فى السير و ضبح بمعنى دست دراز انداختن شتر است در رفتار ، و نزد بعضى عاديات ابل حاجند كه از عرفه بمزدلفه ميشتابند و از مزدلفه بمنى ؟ و قالت صفيه بنت عبد المطلب :
ألا و العاديات غداة جمع بأيديها إذا سطع الغبار
و سعيد بن جبير از ابن عباس نقل كرده كه او گفت من در حجره نشسته بودم مردى آمد و از من تفسير وَالْعادِياتِ ضَبْحاً پرسيد گفتم اسبان غزوه‌اند كه در راه خدا مسارعت ميكردند و چون شب رسيدى راكبان ايشان نزول ميكردند و آتش ميافروختند و از آن طعام ميپختند آن مرد بعد از استماع اينقول از من غايب شد ، و نزد حضرت امير المؤمنين عليه السّلام رفت و او در زير سقايه زمزم بود و او را از وَالْعادِياتِ ضَبْحاً سؤال كرد آن حضرت فرمود كه پيش از من از كسى سؤال كرده اى گفت آرى از ابن عباس پرسيدم او گفت اسبانند كه در سبيل اللَّه سرعت نمايند فرمود برو و او را بنزد من آر ابن عباس گفت چون من نزد آن حضرت رفتم و بايستادم فرمود كه تفتى الناس بما لا علم لك فتوى ميدهى به آنچه علم به آن ندارى بدانكه اين آيه در روز بدر نزول يافت و بخداى سوگند كه اول غزوه در اسلام غزوه بدر بود و هيچ اسبى با ما نبود مگر دو اسب كه يكى از زبير بود و ديگرى از مقداد اسود پس چگونه عاديات خيل باشند بلكه ابلاند كه از عرفه بمزدلفه مىآيند و از مزدلفه بمعنى ابن عباس گفت من از قول خود برگشتم و رجوع كردم به آنچه امير المؤمنين عليه السّلام فرمود ابو صالح گويد كه مرا با عكرمه خلاف افتاد در عاديات وى گفت اسبانند من گفتم شترانند او گفت من از مولاى خود ابن عباس شنيدم من گفتم آن را از مولاى خود امير المؤمنين عليه السّلام شنيدم و مولاى من از مولاى تو عالمتر است و اگر اين روايت به صحت رسيده باشد پس لفظ ضبح از براى بعير بر سبيل استعاره خواهد بود چنان كه مشافر و حافر كه مستعار است از براى انسان و شعر از براى ثور و گويند ضبح مخصوص است بفرس و كلب و ثعلب ، و از مجاهد مرويست كه مراد بايراء قدح مكر رجالست در حروب تقول العرب ( اذا أراد الرجل يمكر بصاحبه : اما و اللَّه لاورين لك بزند وار و لأقدحن لك ) و عكرمه گفته كه مراد السنهء رجالند كه از تكلم آتش عظيم را برمىافروزند ، و نزد جمعى مراد بجمع مزدلفه است و تسميه آن بجمع به جهت اجتماع مردمانست در آن و احتمال دارد كه اقسام مذكوره قسم باشد بنفوس كه عادياتند در اثر كمال خود و موريات انوار معارف بافكار خود و مغيرات انوار قدس