مقدار آن چه ديده مىشود در شعاع آفتاب در روزنه از هباء و غبار * ( خَيْراً ) * نيكى را * ( يَرَه ) * ببيند پاداش آن را .
( 8 ) - * ( وَمَنْ يَعْمَلْ ) * و هر كه بكند * ( مِثْقالَ ذَرَّةٍ ) * به وزن نملهء صغير يا هباء * ( شَرًّا ) * بدى را * ( يَرَه ) * ببيند مكافات آن را اگر مغفرت الهى شامل حال او نشود ، و در اسباب نزول آورده كه دو كس بودند يكى سايل را بلقمه و كسوه نمينواخت و ميگفت اين اندك است چيزى بسيار خير ميبايد كرد تا بر آن مزد دهند و ديگرى گناه خود را خوار ميداشت و ميگفت ما را بنظره و قطره مؤاخذه نخواهند كرد بلكه بكبائر عذاب خواهند كرد حق سبحانه آيه مذكوره را در شأن ايندو كس فرود فرستاد ، و از مقاتل بر اين وجه مرويست كه اين آيه در حق دو كس آمد يكى دست از خيرات بداشت و گفت آيتى از قرآن مرا از خيرات منع كرد و آن اينست كه وَيُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّه و من اين نان و خرما و مويز دوست ندارم پس آن را اجرى نباشد و مال بسيار ندارم كه بدهم ديگرى ميگفت كه به اين گناهان حقيره ما را مؤاخذه نكنند حقتعالى اين آيه فرستاد كه خير اندك سود دارد و گناهان حقير زيان رساند ، آوردهاند كه سعد وقاص دو خرما بسايل داد و او رد كرد سعد گفت و يحك خداى تعالى ذرهاى از ما قبول مىكند تو دو خرما كه چندين مثقال است قبول ندارى : آوردهاند كه روزى رسول خداى صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم اين آيه ميخواند اعرابى حاضر بود گفت يا رسول اللَّه خداى مثقال ذره را اعتبار مينمايد و بر آن عقاب مىكند فرمود بلى اعرابى برخاست و گفت وا سوءتاه وا فضيحتاه و به هاىهاى بگريست رسول صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم فرمود دل اعرابى از ايمان با خبر است و ابى عثمان مازنى از ابى عبيده روايت كرده كه صعصعة بن ناجيه كه جدّ فرزدق بود نزد رسول صلَّى اللَّه عليه و آله آمد و گفت يا رسول اللَّه از آنچه بر تو فرود ميآيد بر من خوان آن حضرت اين آيه را بر وى خواند او گفت ( حسبى حسبى ما أبالى أن لا أسمع من القرآن غير هذا ) همين بسنده است مرا و باكى نيست مرا آنكه نشنوم از قرآن غير از اين آيه را ، و از عبد اللَّه بن مسعود روايتست كه محكمترين آيتى در قرآن اين آيتست و پيغمبر اين آيه را جامعه گفتي ، و بدانكه ممكنست استدلال به اين آيه بر بطلان احباط زيرا كه ظاهر آن دالست بر آنكه هر خيرى و شرى كه از بنده صادر مىشود اگر چه مثقال ذره باشد جزا داده شود بر آن و آنچه محبط است جزا داده نميشود بر آن و اهل احباط را نمىرسد كه مناقضه كنند بجواز عفو از مرتكب كبيره زيرا كه باجماع آيه مخصوص است به غير تايب چه تايب معفو عنه است بلا خلاف و چون نزد ايشان آنست كه شرط معصيتى كه به آن مؤاخذه شوند آنست كه صغيره نباشد پس ما را جايز است كه در او شرط كنيم كه از آن چيزى نباشد كه
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 320
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٣٢٠