تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 313

مساهمون:

ص٣١٣
كلمه و اتفاق نمودن بر حق در وقتى كه آن حضرت صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم مبعوث شود پس ايشان را از حق تفريق ننمود و بر كفر و باطل ثابت نگردانيد مگر آمدن پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله بايشان ، و نظير اينست آنكه فقير فاسق مر واعظ خود را گويد كه ( لست بمنفك مما أنا فيه حتى يرزقنى اللَّه الغنى ) و چون حقتعالى او را غنى سازد فسق را زياده گرداند و واعظ گويد ( لم تكن منكفا عن الفسق حتى تؤثر و ما غمست رأسك فى الفسق الا بعد اليسار ) . ( 5 ) - * ( وَما أُمِرُوا ) * و مأمور نشدند اهل كتاب به آنچه در تورية و انجيل است * ( إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّه ) * مگر به جهت آنكه پرستش كنند خداى را * ( مُخْلِصِينَ ) * در حالتى كه پاك كنندگان باشند * ( لَه الدِّينَ ) * براى خدا كيش خود را از شرك و الحاد * ( حُنَفاءَ ) * ميل كنندگان از عقايد باطله بدين اسلام * ( وَيُقِيمُوا الصَّلاةَ ) * و بپاى دارند نماز مفروضه را در اوقات آن * ( وَيُؤْتُوا الزَّكاةَ ) * و بدهند زكات واجبه را در محل خود ، مراد آنست كه ايشان مأمور نشدند در تورية و انجيل مگر بدين حنيف لكن تحريف آن نمودند و عصيان ورزيدند * ( وَذلِكَ ) * و آنچه مامور شدند به آن * ( دِينُ الْقَيِّمَةِ ) * دين و ملتى درست و راست است * ( الْقَيِّمَةِ ) * صفت ملت محذوفست و اضافهء دين به آن اضافهء بيانيه ، و ميتواند بود كه صفت كتب يا شريعت بود ، و نضر بن شميل از خليل نقل كرده كه ( قيمة ) جمع قيم است و قيم بمعنى قايم است اى دين القائمين للَّه بالتوحيد ، پس بنا بر اين اضافه بتقدير لام باشد ، و بدانكه مسلم و حنيف بيك معنى است نزد اكثر علماء و عتبه بر آنست كه حنيف بمعنى مسلم حاج است و مسلم اعم از آنكه متصف به اين صفت باشد يا نه پس بينهما عموم و خصوص مطلق باشد و اينقول موافق قول ابن عباس است زيرا كه حنفاء را بمعنى حجاج تفسير كرده ، و ابن جبير گفته كه عرب حنيف را اطلاق نميكند مگر بر كسى كه حاج باشد و مختون ، و از قتاده منقولست كه سنن حنيفه ختانست و تحريم بنات و امهات و اخوات و عمات و خالات و اقامهء مناسك ، و در كتب فقهيه مسطور است كه از سنن حنيفه مضمضه است و استنشاق و وفر شعر و قصر شارب و قص اظفار و حلق عانه و ابطين و ختان و استنجا و سواك ، و در آيه دلالتست بر بطلان مذهب مجبره زيرا كه در آن تصريحست به آنكه حق سبحانه خلق عباد فرموده براى آنكه عبادت كنند او را ، و به اين آيه استدلال ميتوان كرد بر وجوب نيت در طهارت و ساير اقسام عبادت زيرا كه امر بعبادت فرموده بر وجه اخلاص و اخلاص ممكن نيست مگر به نيت قربت و طهارت از قسم عبادتست پس بدون نيت مجزى نباشد ، و بعد از آن حق سبحانه حال فريقين را بيان مىكند بقوله :