تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 254

مساهمون:

ص٢٥٤
بسيار ضعيف است زيرا كه كلام خاليست از لفظ استفهام و قبيحست حذف حرف استفهام در مثل اينموضع و دليل ايشان نيز ناقص است زيرا كه معنى فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ * ( ثُمَّ كانَ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا ) * اينست كه لم يقتحم و لم يؤمن چه ثم عطفست بر مدخول ( لا ) نه بر ( لا ) و در عقبه نيز چند وجه است اول آن كه ضرب المثل باشد براى مجاهدهء نفس و هوى و شيطان و بر اين معنى شدت و مشقت آن مانند تكلف صعود عقبه شاقه باشد فكانه قال لم يحمل على نفسه المشقة بعتق الرقبة و الاطعام دوم آن كه عقبه در حقيقت خود باشد كه آن عقبهء شديده است در دوزخ نزديك جسر پس معنى آنست كه انسان به جهت ترك اطاعت و عبادت اقتحام اين عقبه نكند بلكه در آنجا بماند و نتواند كه بر آن مرتقى شده از آن خلاص شود و اينقول حسن و قتاده است ، و ابن زيد از پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم روايت كرده كه عقبه كوهيست در دوزخ كه بعد از هفتاد در كه بوى رسند . و نيز از آن حضرت مرويست كه ( إن امامكم عقبة كؤود الا يجوزها المثقلون و أنا أريد أن أخفف بتلك العقبة ) يعنى در پيش شما عقبه سخت و دشوار است . كسانى كه گران بار باشند از گناه در نتوانند گذشت از آن و من ميخواهم كه سكبكبار باشم به اين عقبه ، و نزد ابن عباس مراد بعقبه آتش دوزخست ، و بروايت ديگر از او كوهيست در دوزخ چنان كه مذكور شد ، سيم آنكه عقبه صراطست و آن پليست بر سر دوزخ درازى آن سه هزار سال راه تيزى آن چون شمشير بعضى نشيب و بعضى فراز و بعضى راست و بعضى كج و بر جوانب آن ثعاليب و كلاليب و خطا طيف است مانند شوك سعدان و مردمان بعضى چون برق جهنده بگذرند و بعضى چون باد و زنده و جمعى بتأنى و برخى افتان و خيزان و گروهى مجروح و جمعى چون قدم اول بر آن نهند منكوس در دوزخ افتند و مدت اقتحام آن بر مؤمن ما بين صلوة عصر باشد تا عشاء بنا بر اينوجه اخير معنى مراد از آيه آنست كه سبب گذشتن از اين عقبه فك رقبه و اطعام است ، از براء بن عازب روايت است كه اعرابى نزد پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم آمده و گفت يا رسول اللَّه علمنى عملا يدخلنى الجنة ) عملى به من تعليم فرما تا مرا ببهشت رساند آن حضرت فرمود كه ( اعتق النسمة و فك الرقبة ) گفت ( أ و ليسا سواء ) عتق و فك قبه يكى نيستند فرمود ( لا عتق النسمة أن تنفرد بعتقها و فك الرقبة أن تعين فى ثمنها إلى آخر الحديث ) يعنى عتق نسمه آنست كه بنده خود را آزاد كنى و فك رقبه آنكه وى را در بهاى وى يارى دهى و در تخليص وى كوشى ، يعنى وى را ذو مال كنى تا آزاد شود و فىء بر ذى رحم اگر چه ظالم باشد و اگر نتوانى گرسنه را طعام و تشنه را آب ده و امر كن بمعروف و نهى كن از منكر و اگر اينهم نتوانى زبان خود را نگاه دار إلا از خير ، و در احاديث ثابت شده كه عتق و صدقه از افاضل اعمالست و نزد بعضى عتق افضل است و نزد جماعتى ديگر صدقه ، و آيه دالست بر قول اول به جهت تقديم عتق بر صدقه ، مرويست كه شعبى را گفتند كه مرد كه نزد او فضل صدقه ، باشد
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 254 | الملا فتح الله الكاشاني