( 7 ) - * ( إِرَمَ ) * عطف بيان عاد است بر تقدير مضاف اى سبط ارم و اينها عاد اولىاند كه باسم جد خود تسميه يافتهاند نه عاد اخيره كه بعد از ايشان بود و ايشان را بنى لقيم مىگفتند پس تقييد عاد بارم به جهت ايذان است به آنكه ايشان عاد اولى قديمهاند نه اخيره و گويند ارم نام بلدهء ايشان است بر اين تقدير مراد اهل ارم باشند و منع صرف آن به جهت علميت و تأنيث است چه آن يا اسم قبيله است و يا اسم بلدة چنان كه مذكور شد پس در صفت عاديان مىفرمايد كه * ( ذاتِ الْعِمادِ ) * خداوندان قامتهاى بزرگ و گويند استخوانهاى تن هر يك از ايشان چون ستونى بود و درازى بالاى هر كدام كمتر از هزار گز و پانصد گز و چهار صد گز نبود او پيغمبر روايت است كه از قوم عاد مردانى بودند كه ايشان را با گروهى كه خصومت افتادى قوت و توانايى ايشان اينقدر بودى كه سنگى از كوه ببريدندى به اندازه آن قبيله و بياوردندى و بر سر آن قبيله زدندى و همه را بيكبار هلاك كردندى و بعضى گفتهاند كه توصيف ايشان بذات العماد به آن اعتبار است كه اهل خيمه و خرگاه بودند و همه صحرانشين بودندى و خيمهاى ايشان بر ستونها برافراشته بود .
( 8 ) - * ( الَّتِي لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُها ) * آن قبيله كه آفريده نشد مانند ايشان در درازى قد و بزرگى جثه يا در رفعت و ثبات و قوت * ( فِي الْبِلادِ ) * در شهرها و اشهر آن است كه إرم بلده عاديان است و ذات العماد صفت آن است يعني شهر إرم خداوند ستون عظيم و بناى رفيعست كه مثل آن در هيچ بلادى نبوده و نيست ( 1 ) سعيد بن مسيب و عكرمه گفتهاند كه آن دمشق است و محمّد بن كعب گفته كه مدينهء اسكندريه است و آنچه مشهور است شهرى است كه شداد بن عاد آن را بنا كرده و عاد را دو پسر بود شديد و شداد و هر دو پادشاه روزگار و قهرمان با اقتدار بودند چون شديد در گذشت سلطنت بر شداد قرار گرفت و همهء ملوك سر اطاعت در پيش او بر زمين نهادند پادشاه با استقلال گشت و دعوى خدايى كرد رسولان خدا آمدند و وى را پند دادند و بايمان دعوت كردند و ترغيب او ببهشت نمودند گاهى كه به خدا بگرود و بوحدانيت او معترف شود او گفت بهشت چه چيز است گفتند جائيست
هامش
( 1 ) أظهر آنست كه مراد از ارم قبيله اى از عاد باشد زيرا كه عاد بر آنچه از قرآن استنباط مىشود دو قبيله بودهاند يكى عاد اولى كه در سورهء و النجم فرموده * ( أَنَّه أَهْلَكَ عاداً الأُولى ) * و اينان اولاد ارم بن سام ابن نوحند و دوم عاد ثانيه و ما در مقدمه اشاره بپاره اى از حالات و وقايع و مساكن و منازل اينان كرديم و بهرحال ظاهرا ( و اللَّه أعلم ) مرادم زارم كه عطف بيانست از براى عاد همان عاد اولى است و محتملست كه جملهء ذات العماد از قبيل وصف باعتبار متعلق موصوف باشد يعنى قوم عاد و ارميكه خانه ها و بناهاى آنان داراى رفعت و عظمت و قوت و استحكام بود به نحوى كه * ( لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُها فِي الْبِلادِ ) * و پوشيده نماند كه بنا بر اين توجيه كه به نظر اين حقير رسيده مناسبت بين ارم و عاد و همچنين بين ارم ذات العماد و التي لم يخلق مثلها فى البلاد ملحوظ شده است فتدبر .