بگريست سيد عالم او را نزد خود طلبيد و بوسه بر روى او داد آهسته به او گفت كه اى فاطمه دل خوشدار كه اول كسى كه از اهل بيت من به من رسد تو باشى فاطمه خورسند شد عايشه گفت يا فاطمه هرگز نديدم از كسى كه غم و شادى او چنين بهم نزديك باشد سبب اين به من باز گو فاطمه عليها السّلام فرمود كه گريستن من از اين بود كه پدر خبر وفات خود به من گفت و فرح من از آن بود كه فرمود پيش از جميع اهل بيت من تو به من ملحق شوى ، و چون آن حضرت صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم رحلت فرمود بعد از ششماه فاطمه وفات نمود * ( إِنَّه يَعْلَمُ الْجَهْرَ ) * بدرستى كه او است كه ميداند آشكارا را از اقوال و افعال شما * ( وَما يَخْفى ) * و آنچه پنهانست از اطوار و احوال شما ، يا او ميداند آنچه مصلحت دين و دنياى شما در آنست ، يا او مىداند بلند خواندن قرائت تو را با جبرئيل و آنچه پنهانست در نفس تو از آنچه داعى او است بر جهر كه آن خوف نسيان است پس انديشه به خود راه مده كه من حافظ توام از نسيان آنچه صلاح در ابقاى آنست در خاطر تو و منسى آنچه در آن مصلحت نسيان است .
( 8 ) - * ( وَنُيَسِّرُكَ ) * عطف است بر سَنُقْرِئُكَ و قوله إِنَّه يَعْلَمُ الْجَهْرَ وَما يَخْفى جمله معترضه است يعنى آسان گردانيم و توفيق دهيم ترا * ( لِلْيُسْرى ) * براى سلوك طريقه اى كه ايسر و اسهل است و آن حفظ وحى است يا شريعت كه أيسر شرايعست و اسهل ملل از روى اخذ و تعليم ، و گويند مراد جنت است كه سراى كبرى است اى نيسرك دخول الجنة .
( 9 ) - * ( فَذَكِّرْ ) * پس پند ده مردمان را به قرآن * ( إِنْ نَفَعَتِ الذِّكْرى ) * اگر سود كند پند دادن ، و ميتواند بود كه * ( إِنْ ) * شرطيه بعد از تكرير تذكير باشد و حصول يأس از بعضى تا آن حضرت متعب نفس خود نباشد و متلهف نشود بر ايشان كقوله وَما أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِجَبَّارٍ ، فَذَكِّرْ بِالْقُرْآنِ مَنْ يَخافُ وَعِيدِ و يا به جهت ذم متذكرين باشد و يا استبعاد تأثير * ( الذِّكْرى ) * در ايشان ، و بنا بر اين ظاهر اين شرط است و معنى آن ذم ، يا به جهت اشعار به آنكه تذكير در صورتى واجبست كه نفع آن متصور باشد و از اينجهت است كه آن حضرت مأمور شده باعراض نمودن از كسى كه متولى شود از پند گرفتن و روى بگرداند كقوله و أعرض عنهم وَقُلْ سَلامٌ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ و گويند كه معنى آنست كه پند ده ايشان را اگر نفع دهد موعظه زيرا كه آن حضرت صلَّى اللَّه عليه و آله مبعوث بود براى انذار پس بر او تذكير واجب بود در حالت نفع و عدم ذكر حالت ثانيه به جهت اكتفاء است بأحد ضدين كقوله تَقِيكُمُ الْحَرَّ
و حق سبحانه بر تفصيل حالتين تنبيه فرموده بقوله :
( 10 ) - * ( سَيَذَّكَّرُ ) * زود باشد كه پند پذيرد * ( مَنْ يَخْشى ) * كسى كه بترسد از خداى چه او تفكر جزاء كرده و از سوء عاقبت خود انديشه خواهد نمود و بحقيت آن عالم خواهد شد و به آن پند خواهد گرفت و اين شامل عارف و متردد هر دو هست و كسى كه خشيت نداشته باشد قبول موعظه نخواهد
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 219
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٢١٩