تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 178

مساهمون:

ص١٧٨
و اين عقوبت آنست ، اصمعى گويد كه از اعرابى شنيدم مىگفت مروت از كسى طمع مدار كه معيشت او از سر ترازو و مكيال بود .
ما للتّجار و للسّخاء و إنّما نبتت لحومهم من القيراط
و از ابى نيز مرويست كه گفت لا تلتمس الحوائج ممن رزقه في رؤس المكيال و السن الموازين ، طلب حاجتهاى خود مكن از كسى كه روزى او بر سر مكيال و بر سر زبانهاى ترازو باشد ، از ابن عباس روايت است كه فرمود ( انكم معشر الاعاجم و ليتم أمرين بهما هلك من كان قبلكم : المكيال و الميزان ) اى گروه عجم شما را متولى دو أمر گردانيده‌اند كه بسبب آن دو امر قرون ماضيه هلاك شدند و آن كيل كردن و وزن نمودن است و تخصيص أعاجم به جهت آن بود كه اكثر اهل ترازو در مكه و مدينه عجم بودند ، در مكه وزن ميكردند و در مدينه كيل مى - نمودند ، و عكرمه گفته كه ( أشهد أن كل كيال و و زان فى النار ) گواهى مىدهم كه هر كيل و وزن كننده در دوزخ باشد ، او را گفتند پسر تو كيال و وزانست گفت انه في النار ، او در آتش دوزخ باشد ، و بدانكه چون غرض از وضع وزن و كيل اقامت عدلست و عدم انحراف از آن پس مكلف در هر امرى كه عدل را مرعى ندارد و بر وجه مأمور به اتيان ننمايد از جمله مطففين خواهد بود چنانچه از ابن مسعود منقولست كه ( الصلاة مكيال فمن و فى و فى له و من طفف فقد سمعتم ما قال اللَّه تعالى فى المطففين ) نماز مكيال است هر كه تمام به پيمايد پاداش او تمام بپيمايند براى او و اگر بكاهاند در آيه وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ داخل خواهد بود ، آنكه حق سبحانه جهت تعجيب از عقل اين جماعت كه از طريق عدل و سويت منحرفاند انكار اين أمر فضيح مىنمايد و مى - فرمايد كه : ( 4 ) - * ( أَ لا يَظُنُّ ) * آيا گمان نمىبرند گروه بيش ستاننده و كم فروشنده * ( أُولئِكَ ) * آنكه ايشان * ( أَنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ ) * برانگيختگاناند . ( 5 ) - * ( لِيَوْمٍ عَظِيمٍ ) * مر روز بزرگ را ( 1 ) ، چه هر كه ظن وقوع اين روز داشته باشد بر امثال اين قبايح جرأت ننمايد چه جاى آنكه بيقين دانسته باشد كه مبعوث خواهد شد و در اين روز بر مقدار دره و خردل محاسب خواهد گشت ، و نزد بعضى ظن بمعنى يقين است و عظمت روز باعتبار عظمت آن چيزيست كه در او واقع شود ، قوله :
هامش
( 1 ) پوشيده نماند : كه لفظ * ( أَ لا ) * در اين آيهء كريمه از براى تنبيه نيست چه ما بعد الاى تنبيهيه مثبت است لكن در اينجا منفيست و ديگر آنكه ألاى تنبيهيه هر گاه حذف شود اخلالى در معنى كلام پديد نيايد مثل * ( إِنَّهُمْ لَفِي سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ ) * ولى در اين آيه شريفه هر گاه ألا را حذف كنيم معنى كلام اختلال پذيرد بلكه همزه از براى استفهام انكاريست كه داخل بر لاء نافيه گرديده .