شد بنزع و ثانى بنشط يا مراد اهل غزاتاند يا دستهاى ايشان كه كمان ميكشند براى انداختن تير و بنشاط تمام بمرامات اشتغال مينمايند و در بر و بحر سياحت ميكنند و سبقت ميگيرند بر يكديگر و بحرب اعداء و تدبير امور جهاد ارتكاب مينمايد يا اسبان ايشانند كه عنان كشيده روند از دار الاسلام بدار كفر و سياحت كنند در زمين و سبقت گيرند بر هم در صف جهاد و تدبير كنندگان كار فتح و ظفر و بنا بر اين اسناد تدبير به آنها به جهت آنست كه از اسباب نصرت و ظفرند يا نفوس فاضله كه در حال مفارقت به قوت تمام از ابدان منتزع ميشوند و بنشاط لا كلام بعالم ملكوت ميروند و سياحت ميكنند در رفتن و سبقت ميگيرند بحظاير قدس و به جهت شرافت و مزيت قوت مدبر عالم ميشوند يا بر حال سلوك منتزع ميشوند از شهوات و نشاطكنان بعالم قدس رفته و در مراتب ارتقاء سياحت ميكنند و در آنجا بحصول كمالات سبقت مىگيرند تا مكمل و مدبر امور مىشوند و قول اول از اقوال مذكوره منقولست از امام المتقين امير المؤمنين على بن ابى طالب صلوات اللَّه عليه ، و از صادق عليه السّلام مروى است كه مراد بنازعات موتست كه نزع نفوس مىكند و نزد بعضى ديگر مضاف در مقسم بها محذوف است و تقدير اينست كه رب النازعات و اين خلاف ظاهر است و از حضرت باقر و صادق عليهما السّلام نقلست كه
ان اللَّه يقسم بما شاء من خلقه و ليس لخلقه أن يقسموا الا به
و وجه اينكه حق سبحانه بمخلوقات خود قسم ياد مىكند آنست كه تا تنبيه بندگان خود نمايد بر موضع عبرت چه قسم دلالت بر عظم شأن مقسم به مىكند و بر هر تقدير جواب قسم محذوفست و تقدير اينست كه لتبعثن يعنى سوگند به اين امور مذكوره كه هر آينه مبعوث خواهيد شد و قرينهء حذف آن دلالت ما بعد است بر آن اعنى قوله عز و جل :
( 6 ) - * ( يَوْمَ تَرْجُفُ الرَّاجِفَةُ ) * روزى كه بجنبد جنبيدنى ( 1 ) ، مراد اجرام ساكنه ارض و جبالند كه بشدت تمام بلرزه در آيند كقوله تعالى يَوْمَ تَرْجُفُ الأَرْضُ وَالْجِبالُ يا واقعه كه نزد آن حال اجرام سفلى متزلزل و مضطرب شوند و زندگان از هول آن بميرند و آن نفخهء اولى است .
هامش
( 1 ) رجف يرجف ( از باب نصر ينصر ) مصدر آن ( رجف بر وزن فلس ) و ( رجيف بر وزن دبيب ) و ( رجفان بر وزن رمضان ) و ( رجفهء كضربة ) آمده و لازم و متعدى هر دو استعمال شده است گفته مىشود رجفت الارض ( يعنى بجنبش در آمد زمين ) و رجفته الحمى ( يعنى بلرزه و جنبش در آورد او را تب ) و راجف و راجفة كه اسم فاعل است از رجف نيز لازم و متعدى هر دو استعمال شده پس هر گاه لازم باشد معنى چنين مىشود روزى كه بجنبد جنبده ( مراد اجرام زمين و جبالست ) و هر گاه متعدى باشد چنين است روزى كه بجنباند جنباننده ( و مراد نفحهء اولى است ) و بنا بر اين ترجمهء آيهء شريفه آن چنان كه مسطور است غلط است چه اين ترجمه در وقتى صحيح است كه آيهء شريفه اين چنين باشد ( يوم ترجف رجفة ) يعنى بعد از ترجف مصدر منصوب مذكور باشد نه صفت مر نوع و مظنون آنست كه اين غلط از ناحيهء نساخ و كتاب بوده باشد نه مرحوم مؤلف .