25 - * ( فَغَفَرْنا ) * پس آمرزيديم * ( لَه ) * مر او را * ( ذلِكَ ) * از ترك اولى كه از او استغفار كرده بود يعنى از ترك مندوب او درگذشتيم * ( وَإِنَّ لَه ) * و بدرستى كه مر او را * ( عِنْدَنا ) * نزديك ما * ( لَزُلْفى ) * هر آينه مرتبه قربت است و كرامت * ( وَحُسْنَ مَآبٍ ) * و مر او راست نيكويى بازگشت در بهشت و مخفى نيست كه استغفار داود بر سبيل انقطاع بود از ما سوى و توجه تام بمولى و تذلل خضوع بعبادت و سجود از براى حضرت معبود هم چنان كه ابراهيم گفت وَالَّذِي أَطْمَعُ أَنْ يَغْفِرَ لِي خَطِيئَتِي يَوْمَ الدِّينِ و قوله * ( فَغَفَرْنا لَه ذلِكَ ) * به اين معنى است كه قبلنا منه و أثبنا عليه يعنى آن ترك مندوب را از او پذيرفتيم و ثواب داديم برجوع او از آن و تسميه آن بمغفرت بر سبيل مزاوجتست مثل يُخادِعُونَ اللَّه وَهُوَ خادِعُهُمْ و مَكَرُوا وَمَكَرَ اللَّه و اللَّه يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ و ( كما تدين تدان ) و غير ذلك و اين قول اماميه است كه قايلند به تنزيه انبياء از جميع ذنوب و خطايا و جماعتى كه صغاير بر آنها اطلاق ميكنند ميگويند كه استغفار او به جهت صغيره اى بود كه ازو واقع شده و در كيفيت وقوع آن صغيره ايشان را چند وجه است يكى آنكه اوريا زنى را خطبه كرد و اهل او اراده كردند كه به او عقد كنند در اين اثنا داود نيز خطبه كرد اولياى زن او را گذاشته آن زن را به عقد داود درآوردند حق سبحانه به جهت حرص او بر دنيا و خطبهء او بر بالاى خطبه برادر مؤمن با وجود كثرت زوجات او به او عتاب فرمود ، دوم آنكه اوريا را بجهاد فرستاد و كشته شد و چون خبر قتل بداود رسيد داود بر امثال او كه مقتول شده بودند جزع بيشتر نمود و بر او كمتر به جهت ميل نفس او بنكاح زوجهء او حق سبحانه به جهت اين او را معاتب ساخت ، سوم آنكه در شريعت او مقرر بود كه چون زوج فوت شود اولياى او احق بودند از تزويج غير ايشان به زوجه او مگر گاهى كه از او اعراض نمايند و چون اوريا مقتول شد داود زن او را خطبه كرد به جهت جلالت شأن اولياى زوج نتوانستند كه منع خطبه او كرده خود متزوج شوند بزوجهء اوريا و به جهت اين بعتاب الهى معاتب شد ، چهارم آنكه داود روزى بعبادت
مشغول بود مردى و زنى بجانب او رفع حكومت كردند داود نظر بزن كرد تا او را بعينها بشناسد اگر چه اين نظر مباح بود اما بعد از رفع نظر طبيعت داود بجانب او متمايل شده و چون ميان ايشان حكم نمود و مشغول عبادت شد به جهت خلجان قلب و وسوسهء صدر كه از آن ممر سانح شده بود از بعضى نوافل غافل شده حق سبحانه به جهت اين او را معاتب گردانيد ، پنجم آنكه زنى و شوهر پيش داود آمدند و عرض مخاصمه نمودند داود ميان ايشان حكم نفرمود و سر رشته سخن را دراز كشيد و به شوهر گفت كه اگر از آن راضى نيستى او را طلاق ده و شوهر زن را طلاق داد و داود او را عقد كرد به جهت همين معاتب شد ، ششم آنكه در حينى كه يكى از آن دو فرشته بر ديگرى دعوى كرد داود پيش از آنكه صورت حال را از مدعى عليه سؤال كند حكم فرمود و به جهت اين معاتب شد .
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 46
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٤٦