تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 44

مساهمون:

ص٤٤
آمده بودند چنان كه در تبيان آورده كه جبرئيل بر صورت دو خصم نزد داود عليه السّلام آمدند و با هر يك جمعى از ملائكه بودند و حضرت داود روزها را قسمت فرموده بود روزى حكم فرمودى و روزى عبادت كردى و روزى وعظ گفتى و روزى بمهمات خاصه خود اشتغال نمودى روز عبادت ببالاخانه برآمدى و پاسبانان بر حوالى آن ايستاده مردم را از دخول منع كردندى و آن ملائكه بعد از منع دربان بر عبادت خانهء داود بالا رفتند . 22 - * ( إِذْ دَخَلُوا ) * چون درآمدند * ( عَلى داوُدَ ) * بر داود عليه السّلام و داود ايشان را بديد * ( فَفَزِعَ مِنْهُمْ ) * پس بترسيد از ايشان زيرا كه به صورتى عجيب در غير محل و بىاجازه از بالاى سور غرفه كه بر خلاف عادتست و غير طريق بر او درآمدند با آنكه روز احتجاب بود و حرّاس گرد غرفه گرفته بودند و نميگذاشتند كه هيچكس بر او داخل شود ، و گويند كه داود ايشان را نميديد تا آنكه نزد او بنشستند و چون بيكبار نظر او بر ايشان افتاد بهم برآمد هراسان و ترسان گشت و گمان برد كه دشمنان ويند كه به قصد قتل او آمده‌اند ملائكه چون دهشت و خوف او را مشاهده كردند * ( قالُوا ) * گفتند به او كه * ( لا تَخَفْ ) * مترس كه ما خصمان تو نيستيم بلكه ما دو گروهيم * ( خَصْمانِ ) * كه خصم يكديگريم * ( بَغى بَعْضُنا ) * ستم كرده‌اند برخى از ما * ( عَلى بَعْضٍ ) * بر برخى ديگر و اين را بر سبيل فرض و قصد تعريض گفتند و اگر نه كذب ملائكه لازم آيد و آن منافى عصمت است و حقيقت معنى به آن راجع است كه اگر بالفرض ما خصم يكديگر باشيم و بعضى از ما تعدى ببعضى ديگر كنند و رفع حكومت بسوى تو كنيم * ( فَاحْكُمْ بَيْنَنا ) * پس حكم كن ميان ما * ( بِالْحَقِّ ) * براستى و درستى * ( وَلا تُشْطِطْ ) * و جور مكن در حكم كردن ميان ما و از حق دور مشو * ( وَاهْدِنا ) * و راه نماى ما را * ( إِلى سَواءِ الصِّراطِ ) * به راه ميانه كه طريق عدلست ، داود عليه السّلام فرمود كه رفع حكومت نمائيد تا آنچه محض عدل باشد حكم نمايم يكى از آن گروه گفت اى داود مفروض ما اينست كه : 23 - * ( إِنَّ هذا ) * بدرستى كه اين مرد * ( أَخِي ) * برادر من است در دين يا در صداقت و الف يا در شركت و خلطه * ( لَه تِسْعٌ وَتِسْعُونَ نَعْجَةً ) * مر او را نود و نه ميش است * ( وَلِيَ نَعْجَةٌ واحِدَةٌ ) * و مرا يك ميش ، اين تمثيل و تعريض است بزوجات و ترك تصريح آن به جهت ابلغيت آنست در توبيخ چه متأمل هر گاه كه واقف شد بمعرّض به نفس او بيشتر متأثر ميگردد از آن و زودتر متنبه مىشود بفعل آن از تصريح به آن و مع هذا مراعات حسن ادب و احتفاظ حرمت و استقباح ذكر مكنى عنه مقتضى عدم تصريح است حاصل كه مدعى بداود گفت كه اى داود با آنكه من يك ميش دارم و او نود و نه * ( فَقالَ ) * پس گفت مرا كه * ( أَكْفِلْنِيها ) * بگردان مرا