هنگام لايق نباشد اظهار مثل آن نمودن و آن را نسبت به پيغمبر خدا دادن عمر بن عبد العزيز گفت به خدا سوگند كه شنيدن اينكلام نزد من دوستر است از هر چه آفتاب بر آن ميتابد ، و ابو مسلم گفته كه ممكن است كه آن خصمان كه بر سور غرفه برآمدند و بر او عرض مخاصمه نمودند از جنس بشر بوده باشند چه ظاهر قرآن مقتضى آن نيست كه ايشان ملك بوده باشند و ذكر نعاج بر حقيقت خود باشد نه بر سبيل كنايه ، و خوف او از ايشان به جهت دخول ايشان باشد بر خلاف مجرى عادت و بدون رخصت و عتابى كه متوجه او شده باشد به جهت حكم او باشد قبل از تصديق مدعى عليه و اينوجه اگر مستغنى از تأويل آيات مذكوره هست اما متضمن صغيره است پس صواب ترك جميع وجوه مذكوره است و اكتفاء بر يكى از دو وجهى كه در صدر اين قصه مسطور شد ، القصه چون داود عليه السّلام توجه تمام نمود به حضرت مولى و منقطع شد از جميع ماسوى حق سبحانه منصب خلافت را به او عطاء نمود و فرمود كه :
26 - * ( يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ ) * اى داود بدرستى كه گردانيديم تو را * ( خَلِيفَةً فِي الأَرْضِ ) * جانشين در روى زمين يعنى تدبير امور عباد را در كف كفايت تو نهاديم هم چنان كه سلاطين استخلاف مينمايند غير خود را بر بعضى بلاد و تدبير آن بلاد را تفويض به او ميكنند ، يا ترا خلف انبياى سابق گردانيديم * ( فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ ) * پس حكم كن ميان مردمان * ( بِالْحَقِّ ) * براستى و درستى يعنى بر وفق امر ما اشياء را در موضع خود وضع نما * ( وَلا تَتَّبِعِ الْهَوى ) * و پيروى مكن هواى نفس و آرزوهاى او را كه اگر تابع نفس شوى و بخلاف حق حكم كنى * ( فَيُضِلَّكَ ) * پس گمراه سازد هواى نفس و بگرداند ترا * ( عَنْ سَبِيلِ اللَّه ) * از راه خدا و طريق حق كه آن جاده شريعت است يا دلايل و حجج واضحه بر اثبات طريق حق * ( إِنَّ الَّذِينَ ) * بدرستى كه آنان كه * ( يَضِلُّونَ ) * گمراه شوند و بگردند * ( عَنْ سَبِيلِ اللَّه ) * از راه خدا و طريق حق و عمل نكنند به آن * ( لَهُمْ ) * مر ايشان راست * ( عَذابٌ شَدِيدٌ ) * عذابى سخت * ( بِما نَسُوا ) * بسبب آنكه فراموش كردند * ( يَوْمَ الْحِسابِ ) * روز شمار و جزاى كردار را و اعراض نمودند از ذكر آن يعنى به جهت مخالفت حق و ملازمت هواى كه مشعر است بر نسيان نشأت آخرت كه اگر متذكر آن ميبودند ملازمت حق و مخالفت هواى ميكردند نه به عكس ، و بدانكه چون مملكت دارى در پيروى امر خطير است از اين جهت حضرت داود با وجود كمال درجه نبوت و جلالت مرتبت و رتبه عصمت بخطاب * ( فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ ) * مأمور شد و بمضمون * ( وَلا تَتَّبِعِ الْهَوى ) * منتهى گشت ، و ديگر آنكه انتظام عالم بعدل است كه منشأ آن حكميست كه موافق باشد افساد آن بتعدى و ظلم است كه مصدر آن اتباع هواى نفسانيست و پيروى طريق ضلالت و راه باطل كه ضد اراده حضرت خالق است كما قال عز و جل :
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 48
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٤٨