نيز طعام نبود و ايشان در غيبت سلمان زبان بغيبت وى بگشودند و گفتند كه سلمان قدمى دارد كه اگر بچاه سميحه ميرود آبش خشك مىشود پس در تجسس اين افتادند كه آيا اسامه راست گفته كه طعام نداشته يا بخل مانع فرستادن او شده روز ديگر كه نزد رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلَّم آمدند رسول فرمود كه چيست اين سرخى گوشت كه در ميان دندانهاى شما مىبينم گفتند يا رسول اللَّه ما گوشت نخوردهايم آن حضرت صلى اللَّه عليه و آله و سلَّم فرمود كه گوشت خوردنى نميگويم غرض من گوشت آدمى است چه امروز همه روز گوشت سلمان و اسامه ميخورديد و من اثر آن را بر لب شما مشاهده ميكنم آيه آمد كه :
12 - * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ) * اى آن كسانى كه ايمان آوردهايد * ( اجْتَنِبُوا ) * دور شويد و وا گذاريد * ( كَثِيراً مِنَ الظَّنِّ ) * بسيارى از گمان كه آن گمان بد است در حق برادر مؤمن * ( إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ ) * بدرستى كه بعضي از گمان * ( إِثْمٌ ) * گناه است يعنى موجب تفرع اثم است بر آن و گمانى كه در حق اسامه برديد از اين قبيل است ، اينكلام تعليلى است مستأنف از براى امر باجتناب ظن * ( وَلا تَجَسَّسُوا ) * و تجسس مكنيد چيزهايى را كه بر شما مخفى باشد از سوأت مردمان و عيوب ايشان چنانچه در كار اسامه بد گمان شده مرتكب تجسس آن شديد ، بدانكه ابهام لفظ * ( كَثِيراً ) * و تنكير آن به جهت آنست كه تا مفيد بعضيت غير معينه باشد كه مستلزم صدق آنست بر هر يك از افراد ظنون تا هيچكس جرأت نكند بر ظنى از ظنون الا بعد از آنكه طريق احتياط مرعى دارد و در جميع ظنون نيك تأمل كند و همه افراد آن را ملاحظه نمايد بواسطهء امارات بينه و اسباب ظاهره علم پيدا كند به آنكه آن ظن از قسم مباحست يا حرام و اگر لفظ كثير بطريق معرفه مى - بود مفيد امر مىبود باجتناب ظنى كه منوط بكثرت باشد نه قلت پس هر ظنى كه متصف بكثرت باشد واجب الاجتناب باشد و آنچه متصف بقلت بود مرخص التظنن بود بدون ظهور امارات واضحه و حال آنكه مراد او سبحانه معنى اول است ، و بدانكه ظن بر چهار قسم است : اول مأمور به و آن حسن ظن است به خدا و رسول و مؤمنان كقوله تعالى لَوْ لا إِذْ سَمِعْتُمُوه ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِناتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَيْراً و حديث
ان حسن الظن من الايمان
نيز محسن اين قسم است ، دوم حرام و آن گمان بد است به خدا و مؤمنان كه موجب اثم است و مثمر عقوبت ، سيم مندوب اليه و آن غلبه ظن است در امور اجتهاديه ، چهارم مباح و آن ظن است در امور دنيا و مهمات آن و در اين صورت بدگمانى موجب سلامتى است و سبب انتظام امور دنيوى و لهذا اين قسم را از قبيل حرام نشمردهاند ، و احاديث بسيار در باب نهى از سوء ظن به خدا و اهل ايمان واقع شده از آن جمله ابو هريره از حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلَّم روايت كرده كه
اياكم و الظن فان الظن أكذب الحديث
بپرهيزيد از گمان كه گمان دروغترين سخن است ، مراد گمان بد است و نيز از آن حضرت
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 421
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٤٢١