و در خذلان يكديگر نكوشند و ديوار خانه را از بالاى سر يكديگر نگذرانند مگر بتراضى تا موجب منع هواى همسايه نشود و يكديگر را ببوى طعام ايذاء نرسانند بلكه يكديگر را به آن محظوظ سازند بعد از آن فرمود كه كم كسى باشد كه به اين وصيت عمل كند ، آوردهاند كه ثابت بن قيس بن شمّاس هر گاه كه بمجلس معلاى سيد انبياء صلى اللَّه عليه و آله و سلَّم آمدى صحابه او را به جهت گرانى گوش بنزديك رسول جاى دادند تا كلام حضرت را نيك استماع كند روزى به مسجد آمد در وقتى كه مردم يك ركعت نماز صبح گذارده بودند به نماز مشغول شد و چون يك ركعت بگذارد مردمان از نماز فارغ شده بودند و تا وى از نماز فارغ ميشد ايشان هر يك بجاى خود قرار گرفته بودند ثابت بعد از نماز برخاست و پاى بر گردن مردمان مينهاد و ميرفت تا بجايى رسيد كه ميان او و پيغمبر يك كس بيش نبود وى را گفت تنح دور شو و جاى مرا با من گذار وى گفت أصبت مجلسا فاجلس چون بموضع جلوس رسيدى بنشين وى خشمگين شده در همانجا بنشست و چون هوا نيك روشن شد ثابت در آن مرد نگريست و بوى گفت تو كيستى گفت من فلان ، ثابت گفت بگو فلان بن فلانه و اين را به جهت آن گفت كه وى را مادرى بود كه در زمان جاهليت بزنا و فجور مشهور بود آن مرد از استماع اين تعريض خجل شده سر در پيش انداخت خداى تعالى اين آيه فرستاد كه :
11 - * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ) * اى آن كسانى كه ايمان آوردهايد * ( لا يَسْخَرْ قَوْمٌ ) * بايد كه استهزاء نكنند و استخفاف منمايند گروهى از شما * ( مِنْ قَوْمٍ ) * از گروهى ديگر * ( عَسى أَنْ يَكُونُوا ) * شايد كه باشند آن گروه استهزاء كرده شدگان * ( خَيْراً مِنْهُمْ ) * بهتر از استهزاء كنندگان از حيثيت رفعت درجه و مزيت مرتبه نزد حضرت عزت چه اكثر مردمان اطلاعى ندارند مگر بر ظواهر احوال و از بواطن امور بىخبراند جمعى بر آنند كه جمعى از بنو تميم بدرويشان صحابه چون عمار و خباب و بلال و سلمان و صهيب و ابى درداء استهزاء ميكردند حق سبحانه فرمود كه اى مؤمنان استخفاف گروهى منمائيد كه در ايمان با ايشان شريك باشيد شايد كه اينگروه كه در ظاهر حال حقير و فقيراند نزد حق سبحانه از شما بهتر باشند از اغنيايى كه حسن الحال و مرفه البالند ، و بدانكه لفظ * ( قَوْمٌ ) * مخصوص است برجال چه ايشان قايماند بامور زنان كما قال جل ذكره الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ و تفسير قوم عاد و قوم فرعون بقبيلتين موجب جواز اطلاق لفظ قوم بر نساء نيست زيرا كه يا بنا بر تغليب است و يا اكتفاء بذكر رجال به جهت آنكه نساء تابع ايشاناند ، و اختيار رجال كه مفهوم قوم است بر واحد كه رجلست به جهت غلبيت استهزاء است در مجامع و محافل ، و ديگر آنكه مجلس ساخر در اكثر اوقات خالى نيست از مثلى و مستضحك و مستطيب از قول او كه تارك نهى و انكار اويند پس ايشان نيز شريك او خواهند بود در تحمل و زر ، و همچنين مسخور منه
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 418
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٤١٨