تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 380

مساهمون:

ص٣٨٠
كبودى بديد منشأ آن را از او پرسيد او صورت حال را بعرض رسانيد ، آن گه كنانة بن ربيع را پيش حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلَّم آوردند و او صاحب كنز بنى النضير بود حضرت رسول گفت مالهايى كه در نزد تست حاضر كن او قبول نكرد پس او را بزبير داد كه وى را عذاب كن تا اقرار كند يهوديى گفت كه من او را در فلان خرابه ديدم كه آمد و شد ميكرد رسول فرمود تا آن خرابه را شكافتند و مال بسيار بيرون آوردند و زرهاى ديگر را از او طلبيدند اقرار نكرد پس او را شكنجه كردند مقر نيامد آن گه او را بمحمد مسلمه دادند تا او را بعوض برادر و عم خود كه در قلعه كشته بود قصاص كرد بعد از آن ابن ابى حقيق التماس نمود كه از قلعه پائين آيد و با رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلَّم سخنى چند بگويد آن حضرت رخصت داد وى بيامد و بعد از تنزل و تضرع بسيار مصالحه كرد بر حقن دماء و ترك ذرارى ايشان به اينكه جميع اموال ارضين و نقود و امتعه و مواشى و رخوت و اثواب به پيغمبر واگذارند مگر جامه اى كه پوشيده‌اند پس رسول فرمود كه برئت منكم ذمة اللَّه و ذمة رسوله ان كتمتمونى شيئا برى باشد از شما ذمت خدا و رسول اگر چيزى از من بپوشيد ، پس بر اين مصالحه واقع شد و بعد از آن اهل خيبر گفتند كه چون ما رسوم و آداب زراعت و عمارت اين حصون نيك ميدانيم ما را به حال خود واگذاريد تا محافظت منازل آن مينمائيم و عمارت و زراعت آن ميكنيم و آنچه حاصل مىشود تنصيف مينمائيم رسول به اين راضى شده با ايشان مقاطعه كرد و فرمود كه اينمصالحه و مقاطعه مشروط به اين شرط است كه هر گاه كه ما خواهيم شما را از اين حصون اخراج كنيم ، چون خبر فتح خيبر باهل فدك رسيد بيامدند و امان طلبيدند و حصون فدك را تسليم كردند و رسول بر طريق اهل خيبر با ايشان مصالحه و مقاطعه فرمود پس زمين خيبر فىء مسلمانان شد به جهت آنكه بمحاربه مفتوح گشته ( 1 ) بود و فدك خاصهء رسول گشت
هامش
( 1 ) توضيح آنكه غنيمت بر چند قسمست قسمى از آنها عبارتست از اموال قابل نقل مانند طلا و نقره و زيور و امتعه و اقمشه و امثال ذلك كه در محاربه و قهر و غلبهء مسلمين بر كفار بدست آنان ميآيد اين قبيل از غنائم ، خمس آن مخصوص پيغمبر و امام و ذوى القربى و بقيهء آن اموال به ترتيبى كه در فقه اسلام مبين و مقرر گرديده ميان غانمين تقسيم مىشود و اما آنچه از قبيل اراضى يعنى اموال غير منقولست و بقهر و غلبه مفتوح گرديده است يا از اراضى محيات ( آباد ) است و يا از زمينهاى موات اما قسم اول يعنى زمينهاى آبادى كه مسلمين بقهر و غلبه گرفته‌اند ( مفتوح العنوة ) پس آن از براى مسلمين است ولى نه بر وجهى كه مالك آن اراضى باشند و تصرفات مالكانه مانند جميع و وقف و هبة و امثال ذلك در آنها بنمايند بلكه بدينگونه كه پيغمبر يا امام عليهما السلام حاصل آن زمينها را گرفته صرف در مصالح عامه مسلمين ميفرمايد مثل سد ثغور و بناء مساجد و ساختن پلها و ترتيب ائمهء نماز و مؤذنين و قضات و لشگر اسلام و امثال ذلك و اما قسم دوم يعنى اراضى موات پس ملحق بانفال است و در زمان ظهور امام عليه السلام احياء آنها بدون اذن امام عليه السلام براى احدى جائز نيست ولى در زمان غيبت بنا بر مشهور هر كه آن را احياء كند مالك مىشود و بايد دانست كه حكم انفال غير از حكم سائر غنائم است چه انفال مال پيغمبر و امام عليهما السلامست و ديگران حقى به آن ندارند و از براى انفال نيز اقساميست يكى اراضى مواتست در زمان ظهور امام عليه السلام چنانچه اشاره كرديم و از جملهء انفال است سر كوه ها و درون رودخانه ها و درّه ها و نيستانها و نيز از انفالست هر زمينى كه لشگر اسلام به منظور محاربه و گرفتن آن به آنجا نرفته باشند و صاحبان آن زمين بدون جنگ به پيغمبر يا امام داده باشند و از توجه بدين مقدمه ظاهر و واضح خواهد شد كه اموال منقوله و غير منقولهء خيبر نسبت بمسلمين و غانمين بعنوان غنيمت و فىء بود و اراضى فدك از قبيل انفال و مخصوص رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله بود و بعد از وفات آن حضرت حق ائمه طاهرين است به ترتيب تا حضرت صاحب الامر عجل اللَّه تعالى فرجه . ( 2 ) اين روايت سندا ضعيف و مضمونا مخالف مبانى و اصول اماميه است و توجيه بعض معاصرين ( به اينكه نجاست كفار پس از غزوه خيبر نازل شد ) نيز مخالف آن مبانى و بسيار بعيد است .