بسبب آنكه بدون حرب بدست پيغمبر درآمده بود و رسول بعد از خيبر و فدك چند روزى به جهت استراحت توقف فرمود و زينب بنت حارث كه زن سلام بن مشكم بود و دختر برادر مرحب گوسفندى بريان كرده برسم هديه نزد پيغمبر آورد و از خادمان عتبهء عليه پرسيد كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله و سلَّم كدام عضو گوسفند را بيشتر دوست دارد گفتند دست آن پس در خفيه دست گوسفند را زهر آلوده ساخت و باقى اعضاى آن را نيز قدرى زهر بماليد چون آن گوسفند را نزد رسول آوردند پاره اى از گوشت دست آن را برداشت و به پيغمبر داد آن حضرت جزئى آن گوشت را بسر دندان مضغ فرمود ( 2 ) و بينداخت و بشر بن براء بن معرور پاره اى از آن بخورد پس رسول فرمود كه
ان كتف هذه الشاة يخبرنى انها مسمومة
كتف اين گوسفند به من خبر داد كه مرا بزهر آلوده ساختهاند آن گه آن زن را طلبيد و از او اين صورت پرسيد معترف شد به اينكه اين عمل كردهام تا تو مرا به اين خبر دهى يقين من در نبوت تو زياده شود آن حضرت به جهت اين سخن از سر تقصير او درگذشت و بشر بن براء به جهت خوردن آن طعام مسموم وفات كرد و از مادر بشر مرويست كه در مرض الموت حضرت رسالت صلى اللَّه عليه و آله و سلَّم بعيادت وى رفتم فرمود كه
يا ام بشر ما زالت اكلة خيبر التي اكلت مع ابنك تعاودنى فهذا اوان قطعت أبهرى
اى مادر بشر هميشه آن لقمهء گوشت كه با پسر تو در خيبر خوردم معاودت ميكرد و هر سال اثر آن بر من ظاهر مى - گشت تا آنكه الحال زمان آن شده كه رگ گردن من قطع كند ، و از اينجا است كه اهل اسلام روايت كردهاند كه آن حضرت به جهت كرامت رتبت نبوت درجهء شهادت يافت و بمدارج شهداء عروج كرده بجوار ايزدى شتافت .
القصه حق سبحانه بعد از وعده غنيمت و فتح خيبر بشارت غنايم فتوح ديگر بامت خير البشر داده فرمود كه :
21 - * ( وَأُخْرى ) * و وعده كرد خداى شما را غنيمتهاى ديگر * ( لَمْ تَقْدِرُوا عَلَيْها ) * كه هنوز قادر نشدهايد بر آن يا وعده داده شما را قريه ديگر كه آن مكه است يا قرى و بلاد ديگر تا روز قيامت * ( قَدْ أَحاطَ اللَّه ) * بدرستى كه احاطه كرده است علم خداى * ( بِها ) * به آن غنايم يا فتح مكه يا بلاد ديگر
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 381
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٣٨١