تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 377

مساهمون:

ص٣٧٧
شد و صداع او زايل شد بر وجهى كه گوئيا هرگز المى و وجعى به او نرسيده پس در حق وى ايندعا فرمود كه اللهم احفظه عن الحر و البرد بار خدايا او را از سرما و گرما نگاهدار ، امير المؤمنين فرمود كه از آن روز كه آن حضرت در حق من ايندعا كرد سرما و گرما در من اثر نكرد ، ابو عبد اللَّه حافظ باسناد خود از عبد الرحمن بن ابى ليلى روايت كند كه امير المؤمنين سلام اللَّه عليه در گرما قباى پر پنيهء زمستانى ميپوشيد و اصلا اثر التهاب حرارت از او مشاهده نمىشد و در زمستان جامهء تنك تابستانى ميداشت و اثر ضرر سرما از وى مرئى نمىگشت روزى اصحاب من مرا گفتند يا مولاى چيزى عجيب و غريب از حضرت امير المؤمنين مشاهده ميكنيم گفتم چيست گفتند در تابستان جامهء زمستانى ميپوشد و در زمستان جامهء تابستانى و نه از گرما ملتهب ميگردد و نه از ضرر سرما متأثر مىشود من گفتم منشأ آن را نميدانم اما از پدر خود استفسار نمايم چه او هميشه در ملازمت آن حضرت مىباشد پس اين صورت را از وى پرسيدم وى گفت من نيز نميدانم و ليكن از آن حضرت معلوم كنم پس نزد امير المؤمنين عليه السّلام رفت و سبب اين را از آن حضرت پرسيد فرمود كه در روز خيبر كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله و سلَّم فرمود كه لاعطين الراية غدا رجلا يحب اللَّه و رسوله و يحبه اللَّه و رسوله يفتح اللَّه على يديه كرار غير فرار و بعد از آن مرا طلبيد و گفت كه اللهم اكفه الحر و البرد دگر سرما و گرما را درنيافتم . القصه حضرت رسالت صلى اللَّه عليه و آله و سلَّم در روز سيم رايت را به آن حضرت تفويض نمود و فرمود كه امض بها و جبرئيل معك و النصر أمامك و الرعب مبثوث فى صدور القوم برو بنزد اهل خيبر كه جبرئيل با تست و نصرت در پيش تست و ترس پراكنده شده است در دلهاى دشمنان تو ، آن گه امير المؤمنين عليه السّلام رايت را برداشته خواست كه متوجه حرب شود پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله و سلَّم فرمود كه اى على چون بساحت ايشان رسى اول ايشان را بدين اسلام دعوت كن و تهديد و تخويف نماى كه اگر يكى از ايشان را بدين اسلام هدايت كنى بهتر است مر ترا از شتران بسيار كه سرخ موى باشند پس فرمود كه اعلم يا على انهم يجدون فى كتابهم إن الذى يدمّر عليهم اسمه ايليا فاذا لقيتهم فقل انا على بن ابى طالب فانهم يخذلون انشاء اللَّه بدان اى على كه اهل خيبر در كتاب خود خوانده‌اند كه شخصى كه حصين ايشان بگشايد و آنها را منكوب سازد نام او ايليا باشد چون با ايشان ملاقات كنى بگو كه نام من على است كه همه باذن اللَّه تعالى مخذول خواهند شد ، و سلمه روايت كند كه چون امير المؤمنين عليه السّلام بحربگاه رسيد مرحب يهودى بمبارزت او بيرون آمد با سلاحى تمام و مغفرى از فولاد بر سر نهاده بر بالاى مغفر نمودى از سنگ تراشيده وضع كرده مركب را بجولان درآورد و رجز مذكور را اعاده ساخت حضرت امير صلوات اللَّه عليه در مقابل او اين رجز آغاز كرد كه .