اى گروه من * ( أَ لَيْسَ لِي ) * آيا نيست مرا * ( مُلْكُ مِصْرَ ) * پادشاهى مصر از اسكندريه تا سرحد شام و روم ، و چون آب نيل بسيصد و شصت جوى منقسم بود و چهار جوى بزرگ از آن كه نهر الملك و نهر طولون و نهر دمياط و نهر تنيس ميگفتند در ميان باغ او از زير قصرها بدر مىرفت از اينجهت بعد از فخر كردن بپادشاهى خود افتخار نمود به اين جوىها و گفت * ( وَهذِه الأَنْهارُ ) * آيا نيست اين جوىهاى آب نيل * ( تَجْرِي مِنْ تَحْتِي ) * در حالى كه ميرود در زير قصرهاى من و ميتواند بود كه * ( هذِه ) * مبتدا باشد و * ( الأَنْهارُ ) * صفت آن و * ( تَجْرِي ) * خبر آن يعنى اين جوىها جارى مىشوند در زير قصر من و عطا گفته ( من تحتى ) بمعنى من يدى است يعنى اين جوىها در تحت تصرف منند و بفرمان من ميروند * ( أَ فَلا تُبْصِرُونَ ) * آيا نمىبينيد شما عظمت و حشمت مرا و ضعف و مذلت موسى را .
52 - * ( أَمْ أَنَا خَيْرٌ ) * و اين * ( أَمْ ) * متصله است و تقدير كلام اينكه أ فلا تبصرون أم تبصرون فتعلمون أنّى خير منه ، پس معطوف محذوف گشته و * ( أَنَا خَيْرٌ ) * در موضع آن واقع شده از قبيل انزال سبب در منزل مسبب ، و ميتواند بود كه * ( أَمْ ) * منقطعه باشد كه بمعنى بل و همزه است و ذكر آن به جهت تقرير و تثبيت كلام ، پس حقيقت معنى آنست كه چون بر شما ظاهر شد شوكت و ابهت و عظمت ملك من پس نه چنان است كه موسى از من ارفع باشد بلكه من بهترم * ( مِنْ هذَا الَّذِي ) * از اين كس كه در ملك من * ( هُوَ مَهِينٌ ) * او خوار و بيمقدار است :
* ( وَلا يَكادُ يُبِينُ ) * و نزديك نيست كه روشن سازد سخن را يعنى به جهت بستگى زبان سخن را بر وجهى اداء نميتواند كرد كه مفهوم شود ، مراد آنست كه موسى با اينكه عدد و عدد از او مفقود است و اسباب ملك و سياست و سلطنت از او مسلوب طلاقت لسان و فصاحت بيان كه مستلزم كمال رجالست نيز ندارد پس چگونه او را رتبهء آن باشد كه با من لاف برابرى زند و دعوى نبوت كند و از بعضى مفسران منقولست كه حق سبحانه در حينى كه موسى عليه السّلام را پيش فرعون ميفرستاد عقده را از زبان او برداشته بود چنان كه سؤال وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِي و جواب قَدْ أُوتِيتَ سُؤْلَكَ يا مُوسى مخبر است بر آن پس مراد فرعون از اينقول اخبار بود از لكنتى كه پيش از اين داشت ، و گويند كه قوم فرعون موسى عليه السّلام را پيش از رسالت بر اينوجه ديده و دانسته بودند و از رفع عقده خبر نداشتند و فرعون از اين معنى با خبر بود از اين جهت ذكر عقده را سبب تنفير ايشان گردانيد از او و از روى اهانت اظهار اين معنى نمود بر ايشان ، و جبائى گفته كه بعد از رفع لكنت اندك ثقلى از آن باقى مانده بود از آن جهت فرعون او را به اين سرزنش كرد ، و چون آن زمان چنين بود كه هر كه را پيشواى خود مىگردانيد دستوانهاى طلا در دست او ميكردند و طوق زر در گردن او قلاده مىساختند از
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 253
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٢٥٣