تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 227

مساهمون:

ص٢٢٧
خود را بر نظر كردن در آيات خداى * ( شَكُورٍ ) * سپاس دارنده بر آلاء و نعماى او يا هر صبر كننده بر ايستادن كشتى و سپاس دارنده بوقت جريان آن يا نزد خروج او از آن ، اين هر دو صفت كنايه‌اند از مؤمن مخلص كه همت خود را مصروف ساخته باشد بر صبر كردن بر مصائب و نوائب و شكر نمودن بر آلاء و ساير رغايب ، و در حديث آمده كه الايمان نصفان : نصف صبر و نصف شكر . 34 - * ( أَوْ يُوبِقْهُنَّ ) * عطف است بر جزاى شرط يعنى اگر خواهد خداى هلاك كند كشتيها را بارسال رياح عاصفه مغرقه مراد اغراق اهل آنست يعنى اهالى آن را غرق سازد * ( بِما كَسَبُوا ) * بسبب آن چيزى كه كرده باشند از معاصى * ( وَيَعْفُ ) * و در گذراند هلاكت را * ( عَنْ كَثِيرٍ ) * از بسيارى از ايشان پس معالجه نكند بعقوبت معاصى ايشان يعنى اگر خواهد هلاك كند بعضى را از روى معاجله عقوبت و نجات دهد برخى ديگر را بر طريق عفو . 35 - * ( وَيَعْلَمَ الَّذِينَ يُجادِلُونَ ) * اين معطوفست بر علت مقدره تقدير كلام اينكه لينتقم منهم و يعلم الذين يجادلون ، يعنى اگر خواهد خداى خلاصى دهد مؤمنان را و هلاك كند كافران را تا انتقام كشد از ايشان و تا بدانند آنهايى كه خصومت ميكنند * ( فِي آياتِنا ) * در دلايل قدرت ما * ( ما لَهُمْ ) * كه نيست مر ايشان را * ( مِنْ مَحِيصٍ ) * هيچ گريزگاهى نزد نزول عذاب و وقوع عقاب . 36 - * ( فَما أُوتِيتُمْ ) * پس آنچه داده شده‌ايد * ( مِنْ شَيْءٍ ) * از چيزى كه تعلق به دنيا دارد از اموال و اولاد * ( فَمَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا ) * پس آن برخوردارى زندگانى دنيا است يعنى تا زنده‌ايد از آن متمتع ميشويد و بعد از موت آن را در پس خود ميگذاريد و اصلا از آن منتفع نميگرديد ، بدانكه ما ، موصوله چون كه متضمن شرطست از اينجهت فاء در جواب آن واقع شده بخلاف قوله * ( وَما عِنْدَ اللَّه ) * و آنچه نزد خدا است از ثواب آخرت و نعيم جنت * ( خَيْرٌ وَأَبْقى ) * بهتر است و پاينده تر از روى خلوص نفع و دوام آن * ( لِلَّذِينَ آمَنُوا ) * براى آنان كه گرويده‌اند * ( وَعَلى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ ) * و بر آفريدگار خود توكل ميكنند و امور خود را به دو تفويض مينمايند . 37 - * ( وَالَّذِينَ ) * و از براى آنان كه * ( يَجْتَنِبُونَ ) * پرهيز ميكنند * ( كَبائِرَ الإِثْمِ ) * از گناهان بزرگ * ( وَالْفَواحِشَ ) * و از كارهاى زشت * ( وَإِذا ما غَضِبُوا ) * و چون خشم گيرند بر مردمان بسبب اذيتى و مكروهى كه بديشان رسانند * ( هُمْ يَغْفِرُونَ ) * ايشان در ميگذرند از آن و به آب عفو آتش غضب خود را مينشانند ايراد ضمير فصل تنبيه است بر اختصاص غفران ايشان در حالت غضب ، و فواحش جمع فاحشه است و آن أقبح قبايح است مانند شرك و هر چه مثل آن باشد ، و سدى گفته كه مراد به آن زنا است ، و نزد مقاتل هر چيزيست كه موجب حد باشد پس بنا بر قول اول و دوم عطف آن بر * ( كَبائِرَ الإِثْمِ ) *