باضمار شرط نيست * ( وَيَمْحُ اللَّه الْباطِلَ ) * و محو كند و نابود سازد كجى و ناراستى را * ( وَيُحِقُّ الْحَقَّ ) * و ثابت گرداند حق را چنانچه در جاى ديگر فرموده كه بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْباطِلِ فَيَدْمَغُه و ميتواند بود كه مراد از اين وعده بوده باشد از جانب خداى به سيد انبياء به آنكه خدا محو گرداند باطلى را كه ايشان بر آنند از بهتان و تكذيب ، و اثبات حقى كند كه تو برانى چه عادت او سبحانه جاريست بر محو باطل و اثبات حق * ( بِكَلِماتِه ) * بسخنان خود كه وحى است يا به قضا كه خط رد بر آن كشيده نشود در نصرت دادن تو بر ايشان * ( إِنَّه ) * بدرستى كه خداى * ( عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ ) * داناست بهر چه در دلها است يعنى صدق تو و مظنه افتراى ايشان به تو بر او پوشيده و پنهان نيست پس بر حسب اعتقاد نيك و بد همه را جزاء خواهد داد ، و بدانكه يَمْحُوا اللَّه معطوف نيست بر * ( يَخْتِمْ ) * زيرا كه محو باطل واجب است در همه حال پس جايز نباشد تعلق آن به شرط و لهذا مرفوع واقع شده ، عبد اللَّه عباس گفت چون خداى اين آيه فرستاد اهل افتراء از آن انديشهء ناصواب پشيمان شده بجناب نبوت مآب آمدند و در دست و پاى آن حضرت افتادند و گفتند ما گواهى ميدهيم كه تو راستگويى در جميع اقوال و ما از آن انديشهء بد توبه كرديم و تجديد ايمان نموديم اين آيه آمد كه :
25 - * ( وَهُوَ الَّذِي ) * و او آن كسى است كه به محض لطف * ( يَقْبَلُ التَّوْبَةَ ) * قبول مىكند توبه را * ( عَنْ عِبادِه ) * از بندگان خود يعنى هر گاه بنده به او باز گردد و از گناه نادم شود و عزم جزم كند بر عدم عود توبه از او در ميپذيرد * ( وَيَعْفُوا ) * و فرو ميگذارد * ( عَنِ السَّيِّئاتِ ) * از بديها اگر ذنوب كبيره باشد يعنى بعد از توبه جميع جرمها را از ايشان در ميگذراند * ( وَيَعْلَمُ ) * و ميداند * ( ما تَفْعَلُونَ ) * آنچه ميكنند از نيكى و بدى ، و حفص به تا خوانده يعنى خداى ميداند آنچه شما ميكنيد از گناه و توبه پس هر يك را بجزا و سزاى خود مىرساند ، و بدانكه قبول يا به ( من ) متعديست و يا به * ( عَنْ ) * و اگر به من مستعمل است متضمن معنى اخذ است و اگر استعمال آن بعن است متضمن عزل و ابانت پس معنى قبلته منه آنست كه اخذته منه و جعلته مبدء قبول و منشأه و معنى قبلته عنه اينست كه عزلته عنه و ابنته عنه ، و توبه عبارتست از ندامت بر معاصى ماضيه و عزم بر عدم عود در ازمنه مستقبله و آن باجماع امت واجبست به جهت وجوب ندم بر امر قبيح و بر اخلال واجب به جهت وجوب دفع ضرر كه آن عقاب است و يا خوف وقوع آن و چون كه دفع ضرر واجبست پس چيزى كه دافع ضرر باشد نيز واجب باشد ، و جابر بن عبد اللَّه انصارى روايت كرده كه اعرابى در مسجد رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلَّم آمد و دو ركعت نماز بگذارد و گفت اللهم انى استغفرك و اتوب اليك امير المؤمنين عليه السّلام فرمود كه اى اعرابى سرعت لسان بر استغفار در مظان توبهء مكذبانست از اين نوع توبه كن گفت يا امير المؤمنين توبه بچه معنيست فرمود كه اسميست كه مشروط است بر شش شرط ندامت از گناه گذشته و قضا كردن
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 222
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٢٢٢