تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨
كل مذهب ، و ميتواند بود كه جانب بمعنى عطف باشد پس نأى بجانبه عبارت از ازدرار و انحراف ( 1 ) باشد از قبيل ثنى عطفه و تولى بر كنه ، و عرض مستعار است از براى سعت و كثرت دعا و دوام آن و گاهست كه لفظ طول نيز براى آن مستعار واقع مىشود هم چنان كه غليظ كه مستعار است از براى شدت عذاب و چون امتداد عريض در دو جهت است و امتداد طويل در يك جهت از اينجهت ايثار عريض بر طويل نموده تا أبلغ باشد در كثرت دعا و استمرار آن ، و صدر آيه دالست بر بطلان مذهب اهل جبر كه منكر انعام حقتعالىاند بر كفار و بعد از تعداد اوصاف سيئه كفره برسول خود امر مينمايد كه : 52 - * ( قُلْ ) * بگو مر اين كفار كافر نعمت را كه * ( أَ رَأَيْتُمْ ) * آيا ديديد شما اگر رؤيتى و بصيرتى داريد به من خبر دهيد كه * ( إِنْ كانَ ) * اگر باشد قرآن فى نفس الامر * ( مِنْ عِنْدِ اللَّه ) * از نزديك خداى * ( ثُمَّ كَفَرْتُمْ بِه ) * پس كافر شويد بدان بىتأمل و اتباع ادلهء آن * ( مَنْ أَضَلُّ ) * كه گمراه تر باشد * ( مِمَّنْ هُوَ ) * از آن كسى كه او * ( فِي شِقاقٍ بَعِيدٍ ) * در خلافى باشد دور از صلاح و صواب يعنى كه باشد گمراه تر از شما كه هميشه تكذيب و انكار ميكنيد و پيوسته عناد و استكبار ميورزيد ، وضع موصول در موضع صله كه ضمير منكم است به جهت شرح حال و تعليل مزيد ضلال ايشانست ، و نزد بعضى ضمير * ( كانَ ) * راجع بانعام است اما اكثر مفسران بر آنند كه راجع بقرآنست چنانچه به اين مفسر شد ، و در بعضى تفاسير آورده‌اند كه ابو جهل پر جهل حضرت رسول را گفت آيتى بما بنما تا تصديق قول تو كنيم آن حضرت ماه را به دو نيمه كرد ابو جهل گفت اى قريش محمّد بر ما سحر كرد و اگر نه شما جماعتى را به اطراف و نواحى مكه فرستيد تا از مردمان آن جوانب معلوم كنند كه اين صورت را مشاهده كرده‌اند يا نه اگر اهل آفاق ديده‌اند پس از آيات خداست و اگر نه سحر محمّد است ، پس رسولان را به اطراف و جوانب روانه كردند همه مردمان كه سكنه آفاق بودند از رؤيت شق القمر خبر دادند ابو جهل گفت ( هذا سحر مستمر ) اين جادوييست كه به همه آفاق استمرار يافته و بجميع جوانب رسيده حق سبحانه اين آيه فرستاد كه : 53 - * ( سَنُرِيهِمْ ) * زود باشد كه بنمائيم ايشان را يعنى كفار مكه را * ( آياتِنا ) * نشانهاى قدرت خود را * ( فِي الآفاقِ ) * در كارهاى جهان * ( وَفِي أَنْفُسِهِمْ ) * و در نفسهاى ايشان ( 2 ) يعنى مكه مراد آنست
هامش
( 1 ) ازدرار منى كجى و انحرافست ( 2 ) حقتعالى در اين آيه شريفه طريق معرفت خويش را روشن و مبين فرموده است و آن نظر كردن بندگانست در آفاق ( جمع افق و مراد ، سواى آدمى تمام موجودات سماوى و ارضيست ) و در انفس ( مراد عرصهء وجود انسانيست از روح و بدن و بدايع صنع الهى در دائرهء آفرينش او ) و يكى از دانشمندان معاصر گمان كرده كه آيه * ( سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الآفاقِ وَفِي أَنْفُسِهِمْ ) * اشاره ببرهان « إن » است و كريمهء * ( أَ وَلَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ ) * الاية اشاره ببرهان « لم » است ولى اين سخن ناشى از سهو و اشتباهست چه مراد حكماء از برهان إن پى بردن از معلول به علت و از برهان لم پى بردن از علت بمعلولست و چون سياق آيه در مقام بيان دلائل توحيد و طريق معرفت خداوند است و از براى خداوند علتى نيست تا بوسيلهء آن علت ( برهان لم ) او را بشناسيم زيرا كه بقول حكماء او خود علة العلل است و معلول علت نباشد .
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 198 | الملا فتح الله الكاشاني