وعده خدا بنصرت اولياء و اهلاك اعداء در دنيا و عقبى * ( حَقٌّ ) * درست و راستست و بلا شبهه واقع خواهد شد * ( فَإِمَّا نُرِيَنَّكَ ) * لفظ ما زائده است به جهت تأكيد معنى شرط و لهذا در اين صورت لحوق نون تأكيد جايز است و بدون ما ممتنع و جزاى شرط محذوف يعنى پس هر آينه اگر بنمائيم ترا در زمان حيات * ( بَعْضَ الَّذِي نَعِدُهُمْ ) * برخى از آنچه وعده ميدهيم ايشان را از عذاب و عقاب پس آن جزاى ايشانست هم چنان كه در جنگ بدر واقع شد از قتل و اسر * ( أَوْ نَتَوَفَّيَنَّكَ ) * يا اگر بميرانم ترا و با جوار رحمت خود بريم پيش از ظهور آن عذاب * ( فَإِلَيْنا يُرْجَعُونَ ) * پس بسوى ما بازگرديده خواهند شد در روز قيامت و جزاى خود خواهد يافت يعنى به هيچ وجه ايشان را فرو - گذاشت نخواهيم كرد . آوردهاند كه كفار از روى جدال از حضرت رسالت صلى اللَّه عليه و آله و سلم اقتراح آيات كثيره ميكردند چون روان كردن چشمه ها و ظاهر كردن بستانها بانواع ميوه ها در حضور ايشان و تصاعد نمودن بر آسمان و غير آن چنان كه در سورهء بنى اسرائيل مذكور شد حق سبحانه آيه فرستاد كه .
78 - * ( وَلَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلًا ) * و بتحقيق كه فرستاديم پيغمبران را * ( مِنْ قَبْلِكَ ) * پيش از زمان تو * ( مِنْهُمْ ) * بعضى از ايشان * ( مَنْ قَصَصْنا عَلَيْكَ ) * آن كسانىاند كه خواندهايم قصهء ايشان را بر تو و آنها بيست و نه پيغمبرند * ( وَمِنْهُمْ ) * و بعضى ديگر از ايشان * ( مَنْ لَمْ نَقْصُصْ عَلَيْكَ ) * نخواندهايم قصهء ايشان را بر تو اما نام ايشان را دانسته اى چون اليسع و غير آن و بعضى ديگر كه نه نام ايشان به تو گفتهايم و نه قصهء ايشان بر تو خواندهايم ، و بدانكه روايت مختلفه در عدد انبياء عليهم السّلام واقع شده يك روايت آنست كه ايشان صد و بيست و چهار هزار بودند و در روايت ديگر آمده كه ايشان هشت هزار بودند چهار هزار بنى اسرائيل و چهار هزار ديگر از غير ايشان و اما آنچه مشهور است روايت اولى است و ايمان آوردن بايشان مشروط بتعيين عدد و معرفت انساب و اسامى ايشان نيست حاصل كه ما جميع پيغمبران را فرستاديم * ( وَما كانَ لِرَسُولٍ ) * و نبود هيچ پيغمبرى را * ( أَنْ يَأْتِيَ بِآيَةٍ ) * آنكه بياورد معجزه اى كه نشانهء نبوت او باشد * ( إِلَّا بِإِذْنِ اللَّه ) * مگر به دستورى خداى تعالى و فرمان او يعنى اى مقترحان معاند شما از پيغمبر من اقتراح معجزات ميكنيد و حال اينكه هيچ پيغمبر مستقل نيست در اظهار معجزه بدون اذن من و عدم اذن در معجزات مذكوره به جهت آنست كه حكمت و مصلحت من مقتضى عدم وقوع آنست ، آن گه وعيد ايشان مينمايد كه * ( فَإِذا جاءَ أَمْرُ اللَّه ) * پس چون بيايد فرمان خداى به عذاب اهل اقتراح بعد از وضوح دلالت آيات بر صدق نبوت سيد البريات * ( قُضِيَ ) * حكم كرده شود * ( بِالْحَقِّ ) * براستى ميان اهل ايمان و كفر و ساير ابرار و فجار يعنى مشرك مبطل معذب گردد و مؤمن محقق نجات يابد * ( وَخَسِرَ هُنالِكَ ) * و زيان كنند آنجا * ( الْمُبْطِلُونَ ) *
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 165
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص١٦٥