تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
موجب زيادتى درجهء او باشد يا به جهت آنكه امت به او اقتفاء نموده در طريق استغفار سلوك نمايند . و ميتواند بود كه مراد ذنب امت باشد و اسناد آن به حضرت به جهت مبالغه باشد در اشتداد ربط امت به او بر وجهى كه گوئيا فعل ايشان فعل آن حضرت است ، پس حقيقت معنى آن باشد كه استغفار كن از براى گناه امت خود ، و علم الهدى قدس اللَّه روحه فرمود كه ذنب مصدر است و اضافهء آن بمفعول است نه فاعل و تقدير كلام اينست كه و استغفر لذنبهم اليك يعنى آمرزش كن براى گناه كردن امت به تو در عدم اطاعت آنچه ايشان را از آن نهى كرده باشى از فروع دينيه * ( وَسَبِّحْ ) * و تسبيح گوى تسبيحى مقترن * ( بِحَمْدِ رَبِّكَ ) * بستايش پروردگار خود * ( بِالْعَشِيِّ وَالإِبْكارِ ) * بشبانگاه و بامداد يعنى بگوى سبحان اللَّه و بحمده مراد آنست كه هميشه مواظبت نماى بتنزيه ذات او از صفات ناقصه و بشكرگذارى و سپاس دارى او بر نعم وافيه ، و بعضى گفته‌اند كه معنى آنست كه نماز گذار در اين دو وقت پس مراد نماز شام و خفتن و صبح باشد و مجاهد به اين طريق تفسير كرده كه ( صل بأمر ربك من زوال الشمس الى الليل و من طلوع الفجر الى طلوع الشمس ) يعنى نماز گذار بامر پروردگار خود از زوال پيشين تا شب و از طلوع صبح تا برآمدن آفتاب پس مراد نماز ظهر و عصر و غداة باشد ، و مرويست از رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلم كه حضرت عزت جل ذكره فرمود كه يا ابن آدم اذكرنى بعد الغداة ساعة و بعد العصر ساعة أكفك ما اهمك اى فرزند آدم مرا ياد كن بعد از صبح ساعتى و بعد از پسين ساعتى تا كفايت تو كنم آنچه مقصود تو است و اجابت نمايم آنچه حاجت تو است ، و از ابن عباس روايت كرده‌اند كه مراد صلوة خمس است زيرا كه عشى بعد از زوال است مطلقا پس آن شامل نماز پيشين و پسين و شام و خفتن باشد و ابكار فجر ثانيست كه وقت نماز بامداد است ، بعضى از اهل تفسير آورده‌اند كه يهود به حضرت رسالت صلى اللَّه عليه و آله و سلم جدال ميكردند و ميگفتند كه لست صاحبنا بل هو المسيح بن داود بلغ سلطانه البر و البحر و يسير معه الانهار تو صاحب ما نيستى بلكه آن ابو يوسف مسيح بن داود است يعنى دجال كه پادشاهى او ببر و بحر فرا رسد و جوىهاى آب با او روان شود و سلطنت بما باز گردد و او آيتى است از آيات خداى تعالى حق سبحانه اين آيه فرستاد كه : 56 - * ( إِنَّ الَّذِينَ يُجادِلُونَ فِي آياتِ اللَّه ) * بدرستى كه آنان كه جدال ميكنند و منازعت مىنمايند در آيتهاى خدا كه از جملهء آن ظهور دجال است كه از علامت آخر الزمانست * ( بِغَيْرِ سُلْطانٍ أَتاهُمْ ) * بىحجتى قوى كه آمده باشد ايشان را از حجج نقليه يا عقليه كه دلالت كند بر صحت دعوى ايشان بر حقيت نبوت دجال و بطلان دعوى او * ( إِنْ فِي صُدُورِهِمْ ) * نيست در سينه هاى ايشان * ( إِلَّا كِبْرٌ ) * مگر سركشى يعنى آرزوى حكومت در دل دارند و هواى سلطنت در سرو متمناى آنست كه نبوت در ميان ايشان باشد * ( ما هُمْ بِبالِغِيه ) * نيستند ايشان رسند به آن يعنى