سامع بنهايت حقارت آن نظر بقدرت باهرهء او سبحانه متصور نيست مگر باجراى عبارات لطيفه در سلك تخييل و سمط تمثيل . پس خلاصهء معنى آنست كه همهء زمينها با وجود عظم و ثخن آن نسبت بقدرت او مانند چيزيست كه قابضى به كف خود قبض آن كند و همهء آسمانها نسبت باقتدار او مثل آن چيزيست كه شخصى او را بدست خود گرفته درهم پيچيد و هر گاه كه قدرت او به اين مثابه باشد پس * ( سُبْحانَه ) * منزه و پاك است ذات او سبحانه * ( وَتَعالى ) * و بلند است قدر او * ( عَمَّا يُشْرِكُونَ ) * از آنچه شرك ميآورند به او و آن را شريك وى مىسازند ، و ميتواند كه اين كلام بر سبيل تعجب باشد يعنى چه بعيد است عظم قدر او از اشراك و چه بلند است عظمت و جلال ذات او از نسبت شبه و مثل و بعد از اظهار كمال قدرت خود نسبت بجميع مقدورات كه از جملهء آن بعث و نشور است اخبار مى - نمايد از ايقاع قيامت و احوال نشأة آخرت و ميگويد كه :
68 - * ( وَنُفِخَ فِي الصُّورِ ) * و دميده شود در صور كه آن شاخى است كه اسرافيل آن را در وقت قيام قيامت در دمد و حكمت در اين آنست كه تا عقلا در دار فنا آخر تكليف خود را به اين علامت بشناسند و مستعد رفتن شوند هم چنان كه بوق رحيل علامت رحلت كاروانست و مراد به اين نفخه اول است كه آن را نفخهء صعق نيز گويند زيرا كه چون دميده شود * ( فَصَعِقَ ) * پس بيهوش شوند يعنى بميرند از شدت صيحه اى كه از آن صور بيرون آيد * ( مَنْ فِي السَّماواتِ ) * هر كه در آسمانها است * ( وَمَنْ فِي الأَرْضِ ) * و هر كه در زمينست * ( إِلَّا مَنْ شاءَ اللَّه ) * مگر آنكه خداى خواهد كه آن جبرئيل است و ميكائيل و اسرافيل و عزرائيل ، انس بن مالك روايت كند از رسول كه در وقتى كه همين چهار كس بمانند حق سبحانه خطاب كند كه از مخلوقات كه مانده عزرائيل گويد كه بار خدايا تو عالمى كه ما چهار كس ماندهايم . حق سبحانه گويد كه جان اسرافيل و ميكائيل نزع كن پس بعد از نزع روح ايشان به او گويد كه مت يا ملك الموت فى الحال عزرائيل بميرد و بعد از آن همين جبرئيل بماند حق سبحانه با وى گويد كه اى جبرئيل كه باقى مانده گويد
( ايها الباقى بقى وجهك الدائم الباقى و جبرئيل الميت الفانى )
پس حق سبحانه گويد كه اى جبرئيل از مرگ چاره نيست جبرئيل سجده كند و پر بر هم زند و گويد
( سبحان ربى و تعاليت يا ذا الجلال و الاكرام )
آن گه جان بجان آفرين تسليم نمايد و جز ذات واجب الوجود نماند ( 1 ) و از ابن عباس
هامش
( 1 ) راجع بنفخه صور آيات عديده اى نزول يافته و از مجموع آن آيات استفاده مىشود كه دميدن در صور چند بار وقوع مييابد بعضى از مفسرين گويند : سه بار است نخست نفخهء فزع است و در سورهء مباركه نمل بدان اشاره كرده ميفرمايد : * ( وَيَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ فَفَزِعَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَمَنْ فِي الأَرْضِ ) * الاية دوم نفخهء صعق است كه در اين آيه شريفه بيان فرموده است سوم نفخهء بعث است كه در سورهء مباركهء يس تذكر داده است * ( وَنُفِخَ فِي الصُّورِ فَإِذا هُمْ مِنَ الأَجْداثِ إِلى رَبِّهِمْ يَنْسِلُونَ ) * ولى حق و صواب آنست كه اكثر مفسرين و محققين قائلند و احاديث و روايات معتبره دلالت دارند بر آنكه نفخهء فزع و صعق يكيست چه شدت فزع منجر بصعق و بيهوشى ميگردد ( يقال صعق الرجل اذا اصابه فزع فاغمى عليه و ربما مات منه ) و مراد از صعق در اين آيه آن بيهوشيست كه مرگ دنبال آنست يعنى و دميده شود در صور ( هنگام ظهور قيامت ) پس بيهوش شوند و بميرند هر كه در آسمانها و هر كه در زمين است * ( إِلَّا ما شاءَ اللَّه ) * و در بيان اين استثناء و تعيين مستثنى اقوال مفسرين و روايات مختلف است و اكنون مجالى و محلى براى بيان اين معنى نيست شايد در محل مناسبى بتوضيح بيشترى پرداخته شود