تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦
معترضه است و ايراد آن به جهت دلالت است بر آنكه او سبحانه مطلعست بر جميع افعال بندگان و جزا دهنده بر وفق استحقاق آن و تغيير نظم بين الفريقين اشعار است به آنكه عمده در فلاح اهل ايمان فضل الهى است و در هلاك كافران خسران نفسهاى ايشان و تصريح بوعد و تعريض بوعيد ايماء است بغايت كرم او سبحانه و نهايت رحمت او ، و بعد از ذكر آيات وحدت و ادلهء قدرت و بيان مواعيد امر ميفرمايد به حضرت رسالت صلى اللَّه عليه و آله و سلَّم كه : 64 - * ( قُلْ ) * بگو از روى انكار باهل شرك كه ترا بدين خود دعوت ميكنند * ( أَ فَغَيْرَ اللَّه ) * آيا غير خداى را * ( تَأْمُرُونِّي أَعْبُدُ ) * ميفرمائيد مرا كه پرستش نمايم بعد از آنكه اين همه دلايل واضحه دلالت كند بر وحدت و قدرت او سبحانه * ( أَيُّهَا الْجاهِلُونَ ) * اى نادانان بعواقب امور خود و بعجز معبودان خود در رسانيدن نفع و ضرر و ديدن و شنيدن ، پس از كفار اعراض نموده به پيغمبر خود خطاب مىكند كه : 65 - * ( وَلَقَدْ أُوحِيَ إِلَيْكَ ) * و بدرستى كه وحى كرده شده است بسوى تو * ( وَإِلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكَ ) * و بسوى آنان كه پيش از تو بودند از پيغمبران ديگر ، يعنى وحى من متوجه شده بهر فردى از افراد شما كه پيغمبرانيد و به اينكه قسم بعز و جلال من * ( لَئِنْ أَشْرَكْتَ ) * اگر شرك آورى * ( لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ ) * هر آينه باطل باشد كردار تو و اين بر سبيل فرض است و فرض محال هر گاه به جهت غرضى باشد جائز است ، و ميتواند بود كه خطاب بحسب ظاهر متوجه پيغمبران باشد و از روى حقيقت راجع بافراد مسلمانان از امم ايشان پس گوئيا هر يك از افراد اهل اسلام را خطاب مىكند كه اگر مشرك شوى عمل تو نابود مىشود * ( وَلَتَكُونَنَّ ) * و هر آينه باشى * ( مِنَ الْخاسِرِينَ ) * از زيانكاران و اين از قبيل عطف مسبب است بر سبب ، و بدانكه اين آيه دلالت نميكند بر صحت قول اهل احباط كه ( 1 ) وعيديه‌اند زيرا كه معنى آيه به اين راجع است كه هر كه شريك سازد غير خدا را در عبادت پس عبادت او نه بر وجهى خواهد بود كه به آن مستحق ثواب شود چه ثواب مترتب است بر خلوص عمل نه بر عملى كه مشوب به غير باشد مراد از حبط نفى وقوع آنست بموقع قبول و ميتواند بود كه مراد از عمل مطلق طاعت او باشد خواه در حالت كفر
هامش
( 1 ) اين سخن مجرد ادعا است و پايهء استوارى ندارد چه آنان كه احباط بمعنى واقعى را انكار ميكنند راجع به غير كفر و شركست و اما نسبت بشرك و كفر پس مورد اتفاق است و بنصوص آيات قرآن ثابت و محقق است مانند آيهء 214 سوره بقره * ( وَمَنْ يَرْتَدِدْ مِنْكُمْ عَنْ دِينِه فَيَمُتْ وَهُوَ كافِرٌ فَأُولئِكَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِي الدُّنْيا وَالآخِرَةِ ) * الاية و اما غير شرك و كفر از معاصى و سيئات پس مورد اختلافست اكثر علماء قائل ببطلان احباطند و جمعى از اكابر علماء و محدثين اخذ بظواهر آيات و روايات نموده قائل بصحتند و ما در موارد عديده راجع بدين مطلب بياناتى كرده‌ايم و اكنون حاجتى بتكرار نيست و چنانچه مشاهده ميكنيد اين آيه نيز دلالت و ظهور دارد در آنكه هر گاه مؤمنى مشرك شود عمل وى حبط و تباه ميگردد و از زيانكارانست و تعجب است از بعض معاصرين كه بطور اطلاق گويد : در مذهب شيعه احباط باطلست