فرط حيرت و يا باميد نصرت * ( فَلَمْ يَسْتَجِيبُوا لَهُمْ ) * پس اجابت نكنند مر ايشان را به جهت عجز از اجابت و نصرت * ( وَرَأَوُا الْعَذابَ ) * و ببينند متبوعان و تابعان عذاب را لازم حال خود * ( لَوْ أَنَّهُمْ ) * اگر آنكه ايشان * ( كانُوا يَهْتَدُونَ ) * بودند كه راه يافتندى بوجهى از وجوه حيل دفع عذاب را از خود ميكردند بسبب آن و ليكن نتوانند و راه به آن نيابند يا اگر مهتدى بودند به حق آن عذاب را مشاهده نميكردند و گويند او براى تمنى است يعنى چون عذاب را ببينند و راه نيابند بدفع آن تمنا كنند كه كاشكى ايشان راه يافته ميبودندى تا از عذاب ايمن شدندى * ( وَيَوْمَ يُنادِيهِمْ ) * عطفست بر اول چه اولاد حقتعالى سؤال فرمايد از اشراك ايشان به او و بعد از آن از تكذيب ايشان انبياى او را يعنى ياد كن روزى را كه ندا كند خداى اهل تكذيب را * ( فَيَقُولُ ) * پس گويد از روى تقريع و توبيخ * ( ما ذا أَجَبْتُمُ الْمُرْسَلِينَ ) * چه جواب داديد فرستادگان را چون شما را دعوت كردند به حق * ( فَعَمِيَتْ ) * پس پوشيده شود * ( عَلَيْهِمُ الأَنْباءُ ) * بر ايشان خبرها يعنى آن چيزى را كه با پيغمبران گفته باشند فراموش كنند * ( يَوْمَئِذٍ ) * در روز رستخيز و از هول و هيبت آن روز و مشاهدهء عذاب ندانند كه چه گويند و يا راه حجت نه بينند و عذر نتوانند آورد در آن روز مانند انسداد طريق ارض بر اعمى به جهت آنكه ايشان را هيچ عذرى و حجتى نباشد بلكه حجت مر خداى را باشد بر ايشان و بنا بر اين تسميهء حجت به آنها به جهت آنست كه آنچه ايشان گويند محض اخبار است و عاجزند از احتجاج به جهت معقولهء بر صحت ملت خود * ( فَهُمْ لا يَتَساءَلُونَ ) * پس ايشان نپرسند از يكديگر كه چه جواب گوئيم به جهت آنكه سائل و مسئول همه فرو مانده باشند يا از غايت دهشت و حيرت پرواى پرسش نكنند و يا بانساب و قرابت يكديگر را سؤال نكنند هم چنان كه در دنيا و يا از حال يكديگر نپرسند به جهت مشغولى هر يك به حال خود يا از يكديگر التماس نكنند كه حامل وزرهم شوند اصل كلام فعموا عن الانباء است ليكن معكوس واقع شده به جهت مبالغه و دلالت بر آن كه آنچه در ذهن حاضر است از خارج فايض و وارد ميگردد بر او پس هر گاه كه
مخطى بوده باشد در آن وى را حيله نباشد به استحضار آن و تعديهء فعل بعلى به جهت آنست كه متضمن معنى خفا است و بعد از ذكر احوال كفار بيان حال تا بيان مىكند و ترغيب ايشان مينمايد در توبه بعد از تخويف و ميگويد كه * ( فَأَمَّا مَنْ تابَ ) * پس اما آنكه توبه كرد از شرك * ( وَآمَنَ ) * و گرويد به خدا و رسول * ( وَعَمِلَ صالِحاً ) * و كرد كردار شايسته * ( فَعَسى أَنْ يَكُونَ ) * پس اميد هست كه باشد * ( مِنَ الْمُفْلِحِينَ ) * از رستگاران و بوقت سؤال از جواب فرو نماند ذكر عسى با آنكه
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 97
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٩٧