تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 95

مساهمون:

ص٩٥
منقولست كه سيد عالم با ابو جهل معارضه كرد در باب دين و از محمد ابن كعب مرويست كه امير المؤمنين و حمزه با ابو جهل مجادله كردند و سدى گويد عمار ياسر ( رض ) با وليد ابن مغيره منازعه كردند اين آيه نازل شد كه * ( أَ فَمَنْ وَعَدْناه ) * آيا كسى كه وعده كرده‌ايم او را جنت در آخرت و نصرت در دنيا به جهت جزاء طاعت او * ( وَعْداً حَسَناً ) * وعدهء نيكو كه در آن خلاف متصور نيست * ( فَهُوَ لاقِيه ) * پس آن كس دريا بندهء آن موعود است بلا شبهه بجهة امتناع خلف در وعدهء او و لهذا اين را عطف نموده بر ما قبل بقايى كه معطى معنى سببيه است چه لقاى موعود مسبب است از وعدى كه آن ضمانست در خبر يعنى آيا آن كس كه بموعود خود رسيده باشد بجهة حسن وعده و انجاز آن كه آن حضرت رسالتست يا امير المؤمنين و حمزه يا عمار * ( كَمَنْ مَتَّعْناه ) * مانند كسى است كه بر خوردارى داديم او را * ( مَتاعَ الْحَياةِ الدُّنْيا ) * متاع زندگانى دنيا كه محبتش آميختهء محنت است و دولتش مؤدى نكبت و مالش در صدد زوال و جاهش بر شرف انتقال و مشوب بالام و مكدر بمناعب و مستعقب تحسر بر انقطاع * ( ثُمَّ هُوَ ) * پس آن كس * ( يَوْمَ الْقِيامَةِ ) * در روز رستخيز * ( مِنَ الْمُحْضَرِينَ ) * از حاضر كرده شدگان باشد براى عذاب يا حساب و يا حاضر شدگان باشد در دوزخ مراد از اين ابو جهلست يا وليد ابن مغيره ثم از براى تراخيست در زمان و يا در رتبه و اين آيه در حكم نتيجهء ما قبل خود است و لهذا كلمهء فا مرتب بر آن شده و همزهء استفهام براى انكار است يعنى البته حال اين هر دو كس مساوى هم نباشد چه نعم دنيا مشوبست بغموم و در معرض زوال و فنا و نغم آخرت خالص و صافى و دايم و غير مكدر بشوب نقص و انقضا از ابن عباس مرويست كه حقتعالى خلق دنيا فرمود و اهل آن را بسه صنف گردانيده مؤمن و منافق و كافر پس مؤمن متزود مىشود از آن و منافق متزين و كافر متمتع * ( وَيَوْمَ يُنادِيهِمْ ) * عطف است بر يوم القيمة و يا آنكه منصوبست به اذكر و معنى آنكه ياد كن روزى را كه بخواند خداى كافران را * ( فَيَقُولُ ) * پس گويد بايشان بر سبيل تهكم و تقريع كه * ( أَيْنَ شُرَكائِيَ ) * كجايند شريكان من * ( الَّذِينَ كُنْتُمْ تَزْعُمُونَ ) * آنان كه بوديد كه گمان ميبرديد ايشان را كه شريك منند حذف مفعولين بجهة دلالت كلام است بر آن و تقدير اينست كه كنتم تزعمونهم شركائى * ( قالَ الَّذِينَ حَقَّ ) * گويند آنان كه واجب شده باشد * ( عَلَيْهِمُ الْقَوْلُ ) * بر ايشان سخن خداى يعنى كلمهء عذابى كه از آيات وعيد است و يا كلمهء لاملان جهنم بثبوت مقتضاى آن و حصول مؤداى آن و آنان رؤساى اهل ضلال باشند يا ديوان كه گويند * ( رَبَّنا ) * اى آفريدگار ما