بازاء اين نعمتها و منعم حقيقى خود را پرستش نمينمايند چون تنزيه و تقديس ذات دالست بر استحقاق كمال حمد و نهايت شكر از اين جهت ميگويد كه * ( سُبْحانَ ) * مبراست از جميع نواقص و پاك از همه عيوب * ( الَّذِي ) * آن كسى كه بقدرت كامله * ( خَلَقَ الأَزْواجَ ) * بيافريد اجناس و انواع و اصناف اشيا را * ( كُلَّها ) * همهء آن * ( مِمَّا تُنْبِتُ الأَرْضُ ) * از آنچه ميروياند زمين بقدرت او سبحانه چون نبات و اشجار كه مختلف الصدورند و متغاير اللون و الطعم * ( وَمِنْ أَنْفُسِهِمْ ) * و از نفسهاى مردمان كه مذكر و مؤنث و سياه و سفيدند و غير آن * ( وَمِمَّا لا يَعْلَمُونَ ) * و از آنچه نميدانند يعنى از آن چيزى كه خداى تعالى ايشان را بر آن مطلع نساخته و طريق معرفت آن را بايشان ننموده از اقسام مخلوقات و مصنوعات كه در قعر بحراند * ( وَآيَةٌ لَهُمُ ) * و نشانه ديگر مر ايشان را بر كمال قدرت ما * ( اللَّيْلُ ) * شب است كه از روى حكمت و محض مصلحت * ( نَسْلَخُ مِنْه ) * مىكنيم از او چون كندن پوست يعنى زايل مىكنيم از او * ( النَّهارَ ) * روشنى روز را كه از آفتابست * ( فَإِذا هُمْ ) * پس ناگاه ايشان * ( مُظْلِمُونَ ) * داخلند در تاريكى كه هيچ روشنى نيست ايشان را بدانكه استعاره لفظ سلخ از براى ليل اشارتست به آنكه ليل به جهت ظلمت مانند جسم است و نهار كه ضوء است بمثابه قشر و ايماست به آنكه نهار امر عرضيست پس آن در حكم كسوت است و معروض آنكه ليل است مانند جسم است در اصالت و دليلى ديگر از دلايل قدرت * ( الشَّمْسُ ) * آفتابست كه * ( تَجْرِي ) * مىرود * ( لِمُسْتَقَرٍّ لَها ) * از براى قرار گاهى كه او راست يعنى از براى حد معنى كه دور او به او منتهى مىشود تشبيه فرموده است مستقر آفتاب را بمستقر مسافرى كه سير او به آن منتهى شود و مستقر آن يا وسط حقيقى آسمانست كه حركت آن در آنجا بطوء پيدا مىكند بحيثيتى كه مظنهء آنست كه آنجا قرار مىگيرد و ساكن مىگردد و يا اقصى منازل اوست در شتا و صيف كه از آن متجاوز نمىشود يعنى او را در محل ارتفاع غايتيست كه از آن در نمىگذرد و بدون آن منقطع نمىشود و در حين هبوط نهايتى است كه از آن تجاوز نمىنمايد و به كمتر از آن انقطاع نمىيابد و ما بين ارتقاع و انخفاض آن سيصد و شصت مشرق و مغربست كه هر روز از مطلعى طلوع مىكند و بمغربى غروب مينمايد و يا مستقر آن و غايت سير آن محل انقضاى دنياست يعنى هميشه حركت مىكند و اصلا قرار نمىگيرد تا حين انقطاع دنيا و ابو ذر غفارى از حضرت رسول روايت كرده كه مستقر آفتاب در زير عرش است * ( ذلِكَ ) * اين رفتن آفتاب
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 441
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٤٤١