تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 438

مساهمون:

ص٤٣٨
بايشان مجاهده كردن * ( وَجَعَلَنِي ) * و گردانيد مرا بسبب آن * ( مِنَ الْمُكْرَمِينَ ) * از بزرگواران اهل بهشت مراد باكرام اعطاى منزلهء رفيعه است بر وجه تبجيل و اعظام و ميتواند بود كه ما مصدريه باشد يعنى بآمرزيدن خداى مر او گردانيدن من از جمله بزرگان و نواختگان يا استفهاميه باشد و مراد به آن مهاجرة او باشد از دين ايشان و مصابرت او بر اذيت ايشان يعنى كاشكى قوم من ميدانستند كه بچه چيز خداى مرا آمرزيد و معرز و مكرم گردانيد يعنى بجهة دور شدن از عبادت اوثان و صبر كردن بر ايذاى ايشان ما حصل كلام آنست كه كاشكى ايشان عالم ميبودند به اين ثواب جزيل و عطاى جليل تا ايمان مىآوردند و مطيع و منقاد ميشدند و بسبب آن به اين مرتبه عظيمه و درجهء رفيعه ميرسيدند ثعلبى باسناد خود از عبد الرحمن بن ابى ليلى نقل كرده كه حضرت رسالت پناه ( ص ) فرمود كه سباق الامم ثلاثة لم يكفروا باللَّه طرفة عين على بن ابى طالب و صاحب يس و مؤمن آل فرعون فهم الصد يقول و على افضلهم يعنى سابقان امت سه‌اند هرگز به مقدار زدن چشمى در راه خدا كافر نشده‌اند يكى على بن ابى طالب دويم صاحب يس كه حبيب نجار است و سيم مؤمن آل فرعون كه حزبيل است و اين هر سه صديقانند و على بن ابى طالب افضل ايشانست و بروايت ديگر از آن حضرت منقولست كه الصديقون ثلاثة حبيب نجار و هو مؤمن آل يس و حزبيل و هو مؤمن آل فرعون و على بن ابى طالب و هو مؤمن آل محمد ( ص ) بعد از آن حق سبحانه از فجائة موت آن قوم و استيصال ايشان خبر ميدهد و ميگويد * ( وَما أَنْزَلْنا ) * و نفرستاديم ما * ( عَلى قَوْمِه ) * بر قوم حبيب * ( مِنْ بَعْدِه ) * از پس قتل او يا رفع او * ( مِنْ جُنْدٍ ) * هيچ لشگرى * ( مِنَ السَّماءِ ) * از براى هلاك ايشان از آسمان * ( وَما كُنَّا مُنْزِلِينَ ) * و نيستيم ما فرو فرستنده لشگر براى هلاك كافران يعنى در حكمت و مصلحت صحيح نيست كه از براى هلاك اهل كفر و شرك لشگر فرستيم چه كفار از آن خوارتر و بىمقدارتراند كه از براى هلاك ايشان لشگر بايد فرستاد و انزال لشگر ملائكه در روز بدر و حنين براى تعظيم پيغمبر ما ( ص ) بود نه آنكه لشگر كفار در حسابى بوده باشند و ميتواند بود كه ماء موصوله باشد عطف بر جند من السماء و معنى بر اينوجه كه نفرستاديم ما بر اينقوم از پس حبيب از آنچه فرو فرستاده بوديم قبل از ايشان بر كفار الجزء الثالث و العشرون من الاجزاء الثلاثين ديگر از رمى حجاره و ريح عاصف بلكه * ( إِنْ كانَتْ ) * نبود عقوبت ايشان * ( إِلَّا صَيْحَةً واحِدَةً ) * مگر يك فرياد كردن كه آسانترين وجهى است از وجوه عذاب و هلاك و آن چنان بود كه جبرئيل بيامد و هر دو طرف آن شهر بگرفت و صيحه زد * ( فَإِذا هُمْ ) * پس ناگاه ايشان * ( خامِدُونَ ) * فرو مردگان