بر قدرت ما بر بعث ايشان * ( الأَرْضُ الْمَيْتَةُ ) * زمين مرده است يعنى خشك و بىگياه كه ما بسبب باران * ( أَحْيَيْناها ) * زنده گردانيديم آن را اين صفت ارض است بجهة آنكه مراد از آن جنس مطلق است نه ارض معينه مشخصه پس آن در حكم نكرات باشد و نظير اين است قول شاعر و لقد امر على اللئيم يسبتنى * ( وَأَخْرَجْنا مِنْها ) * و بيرون آورديم از وى * ( حَبًّا ) * جنس دانه را مراد حبوب غاذيه است كه قوت انسانست از جو و گندم و برنج و غير آن * ( فَمِنْه ) * پس از آن دانه * ( يَأْكُلُونَ ) * ميخوردند و به آن تربيت مىيابند تقديم ظرف جهة دلالت است بر عظم حب چه ارتزاق انسان از آنست و قلة آن موجب قحط و فقدان مثمر هلاكت * ( وَجَعَلْنا ) * و آفريديم * ( فِيها ) * در زمين * ( جَنَّاتٍ ) * بوستانها و باغها * ( مِنْ نَخِيلٍ ) * از انواع اشجار خرما * ( وَأَعْنابٍ ) * و اصناف انگور امتياز نخيل و اعناب از حبوب بجهة اختلاف اجناس است و ايثار ذكر نخيل بر تمور با وجود تطابق آن با عناب بجهة اختصاص اشجار تمور است بمزيد نفع و آثار منع و تخصيص اين هر دو نوع بذكر از ميان انواع اشجار بواسطهء كثرت اصناف و منافع ايشان است و بجهة آنكه زروع و اشجار بدون آب مثمر نيست از اينجهة ميفرمايد در عقب آن كه * ( وَفَجَّرْنا فِيها ) * و روان گردانيديم در زمين آب را * ( مِنَ الْعُيُونِ ) * از چشمهاى آن تا حبوب و نخيل و اعناب را آب دهند و اينها را آفريديم * ( لِيَأْكُلُوا ) * تا بخورند * ( مِنْ ثَمَرِه ) * از ميوه هر نوع از آن و يا از ثمر آنچه مذكور شد يا آنكه ضمير راجع
باشد بنخيل و ترك ذكر اعناب بجهة آنكه در حكم نخيل است و حمزه و كسايى بضم ثا و ميم خواندهاند كه جمع ثمر است يعنى بخورند از ميوه هاى متنوعه آن و ميتواند بود كه ضمير راجع بخداى تعالى باشد بر طريق التفات از تكلم بغيبة يعنى تا بخورند از ميوه خدا كه از آن زروع و اشجار كرامت نموده * ( وَما عَمِلَتْه ) * و تا بخورند از آنچه كرده است آن را * ( أَيْدِيهِمْ ) * دستهاى ايشان از آن مثل دوشاب و سركه و مويز و غير آن و گفتهاند كه اينجملهء حاليه است و ما ماء نافيه نه موصولة يعنى ميخورند از ميوه آنچه مذكور شد و حال آنكه دستهاى ايشان آن عمل نكرده است بلكه بمحض قدرت آفريده شد و مؤيد اولست قرائت بكر يعنى ما عملت بدون ايراد ضمير مفعول زيرا كه حذف ضمير مفعول از صله احسن است از غير آن و شبههء نيست كه فائده آفريدن نعمتها راجع به او سبحانه نيست زيرا كه غنى مطلق است و مستغنى از ما سوى پس غايت آن راجع به بندگان خواهد بود تا از آن منتفع و متمتع شوند و لهذا ميفرمايد * ( أَ فَلا يَشْكُرُونَ ) * آيا پس شكر نميكنند بندگان
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 440
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٤٤٠