تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 416

مساهمون:

ص٤١٦
سراى جاودانى كه از روى كرم بما كرامت نموده ممكن نيست و ما ابدا در اينمقام با روح و راحت استقرار خواهيم داشت * ( مِنْ فَضْلِه ) * از بخشش و كرم خود و از جود بىنهايت سرمدى خود و در كشاف آورده كه فضل بمعنى عطا و افضالست ماخوذ از قول عرب كه لفلان فضول على قومه و فواضل نه آن كه مأخوذ باشد از تفضل چه ثواب بمنزلهء اجرى است مستحق و تفضل در حكم تبرع انتهى كلامه و ميتواند بود كه بر اينمعنى حمل كند به اعتبار مزيت آن بر اجر مستحق * ( لا يَمَسُّنا فِيها ) * نميرسد ما را در آن * ( نَصَبٌ ) * رنجى جهت طلب معيشت و غير آن از مشقتهايى كه در دنيا بود * ( وَلا يَمَسُّنا فِيها ) * و نميرسد بما در آنجا و محالست كه در اينماوى بما برسد * ( لُغُوبٌ ) * ماندگى و ملال و كلفت و آزار و اندوهى كه لازم علايق جسمانى است چه هيچ كلفتى و محنتى نيست در وى بلكه ، محض عيش و حضور و فرح و سرور است فرق ميان نصب و لغوب آنست كه نصب تعب و مشقتى است كه برسد به كسى كه منتصب است براى امرى و مزاول آن و لغوب بمعنى فتور كه طاهرى مىشود بسبب نصب حاصل كه نصب نفس مشقه است و لغوب نتيجه آن از كلال و فتر و نفى نتيجهء نصب بعد از نفى نصب و عدم اكتفاء بنفى نصب كه منتج لغويست جهة مبالغه است و تاكيد ضحاك بن مزاحم روايت كند كه چون اهل بهشت در بهشت در آيند ولدان و غلمان به استقبال ايشان آيند و فرشتگان نيز با ايشان باشند و براى هر يك از اهل بهشت پنج انگشترى بياورند و گويند كه حقتعالى اين را بشما كرامت فرموده ايشان انگشترها را در انگشت كنند بر يكى نوشته باشد كه سَلامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ و بر دوم ادْخُلُوها بِسَلامٍ آمِنِينَ و بر سيم سَلامٌ عَلَيْكُمْ بِما صَبَرْتُمْ و بر چهارم إِنِّي جَزَيْتُهُمُ الْيَوْمَ بِما صَبَرُوا أَنَّهُمْ هُمُ الْفائِزُونَ و بر پنجم فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّه عَلَيْهِمْ الاية و بعد از آن ايشان را بمنازل خود فرود آورند و چون قرار گيرند گويند الحمد للَّه الذى اذهب عنا الحزن الايه و در روضة كلينى بحديث معتبر مذكور است كه ايزد سبحانه و تعالى بقدرت كاملهء خود به جهت مؤمنان حور و قصور موفور السرور آفريده و بديشان گفته كه شما را به جهت فلان مؤمن آفريده‌اند و حوران را اشتياق آن مؤمنان به نوعيست كه شب و روز انتظار قدوم آن مؤمن ميكشند و در آن حال كه مؤمن را داخل بهشت نمايند به آن حور مخصوص خبر دهند كه مؤمن كه تو مخصوص اويى او داخل بهشت شد او از قصر خود به استقبال آن مؤمن بيرون آيد با آنكه مسافت ميان او و آن مؤمن هفتاد سال بود چون آن حور را نظر بر آن مؤمن افتد خنده كند و از اشعهء دندان او روشنى ظاهر شود كه اين هفتاد ساله راه روشن شود و چون به يكديگر رسند دست در گردن يكديگر درآورند بنوعى كه هفتاد سال دست در گردن يكديگر داشته باشند و بعد از آن دست آن مؤمن گرفته داخل كوشك