تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 413

مساهمون:

ص٤١٣
گرويده و ظالم آنكه بعد از فتح مكه بدايرهء اسلام درآمده و بدانكه اهل تفسير و تذكير و ارباب تحقيق و تدقيق را در اين سه طايفه اقوال ديگر هست و اينجا بر ترتيبى كه در قرآن مذكور است يعنى افتتاح به ظالم و اختتام بسابق رقم زده كلك بيان ميگردد بعون اللَّه و حسن توفيقه سهلى بن عبد اللَّه تسترى گفته كه آنان كه جاهلند و متعلم و عالم و يا طالب دنيااند و مايل عقبى و متوجه بمولا يا صاحب كبيره و مرتكب صغيره و مبرا از جريمه يا مضر بر ذنوب و تايب غير ثابت و تائب ثابت بر توبه يا پرستندهء خدا بنا بر عادة و عرف اقربا و عابد بخوف و طمع از حقتعالى و عبادت كنندهء للَّه فى اللَّه يا جزع كنندهء نزد بلا و صبور در بلا و لذت يابنده از بلايا اكل حرام و مايل شبهه و خورندهء حلال و يا مشغول از ذكر و مشغول بذكر و متوجه بمذكور يا مجرم و تايب و مقتى يا غافل و طالب و واجد يا نفس و قلب و روح يا آنكه سيئات او بر حسنات بچربند و آنكه هر دو برابر باشد و آنكه حسنات بر سيئات راجح باشد يا آنكه ظاهر او به از باطن او بود و آنكه سر و علانية او مساوى باشد و آنكه نهان او به از آشكار او بود و يا آنكه انصاف ستاند و ندهد و آنكه هم دهد و بستاند و آنكه دهد و نستاند و يا آنكه زياده از قوت طلبد و اينكه همين جوينده قوت باشد و آنكه مطلقا طلب قوت نكند اما قشيرى گويد كه اين سه گروه اهل سخا وجود و ايثارند يا طالبان نجات و درجات و مناجات و در حقايق سلمى آورده كه ناظر از خود به خود و نگرندهء از خود بآخرت و نظر كنندهء از حق به حق و صاحب فتوحات گويد كه ظالم آن است كه پيوسته در خواب غفلت باشد و مقتصد آنكه گاهى بيدار گردد و سابق آنكه هميشه بيدار بود و در لطايف گفته كه ظالم آن است كه از نعمت بمنعم نگرد و مقتصد آنكه از منعم بنعمت و سابق از منعم بمنعم يعنى بمشاهدهء منعم در سازد و از او بمنعم بپردازد و در تقديم ظالم بر مقتصد بر سابق با آنكه ظاهر آنست كه امر به عكس باشد چند وجه گفته‌اند يكى آنكه تا ايذان باشد به آن كه فاسقان بسيارند و غالب و مقتصدان قليلند نسبت بايشان و سابقان اقل از اين قليلاند دوم آنكه تا ظالمان بجهة تاخير شرم زده نگردند و برحمت بىغايت او اميدوار باشند و مقتصدان ميان خوف و رجا باشند و سابقان از عذاب او ايمن نگردند و اين وجه از امام جعفر صادق عليه السّلام منقولست سيم آن كه تقديم ظالم از روى فضل است و تاخيرش از روى عدل و حق سبحانه و تعالى از راه عدل فضل را از عدل دوستتر دارد و تاخير سابق جهت آنست كه تا به ثواب يعنى دخول چنان كه بعد از اين مذكور است اقرب باشد يا به جهت آن كه اعتماد به عمل خود نكند و بطاعت معجب نگردد كه عجب آتشى است كه چون برافروخته شود هزار خرمن عبادت به دو سوخته گردد چهارم آن كه ظلم بمعنى جهل است و ركون بهواى و مقتضى جبلة است و اقتصاد و سبق عارضند پنجم آنكه اين بنا بر احوال عباد است كه آن معصيت و غفلت است و بعد از آن توبه و بعد از آن قربت يعنى آدمى اول ظالم مىباشد به معصيت و بعد از آن مقتصد مىشود بتوبه و آن گاه سابق ميگردد بكثرة مجاهده شش آنكه داب و عادت