القيس كان قلوب الطير رطبا و يابسا لدى وكرها الغناب و الحشف البالى كه جمع قلوب رطب و يابس كرده بعد از آن جمع عناب و حشف بالى و اصح آنست كه اين كلام بر وجه استعطاف و مداراى با خصمست تا استماع اين قول كرده در آن تامل نمايد و به راه راست ميل كند و اين از احسن آن چيزيست كه به جهت آن محق نفس خود را بهدى منسوب سازد و خصم را بضلال چه اين كلام كسيست كه مكاشف خصم خود نيست بتضليل بلكه بر وجه احسن ضلال را نسبت به او داده و او را تحريص كرده بر نظر كردن در آن زيرا كه نظر و تامل نميباشد مگر بعد از تردد و اختلاف حرفين در على هدى و فى ضلال به جهت آنست كه هادى مانند كسيست كه صعود نمايد بمنار تا نظر كند در اشيا و مطلع شود بر آن و يا راكب شود بر فرس نيك دو و او را جهاند و دواند هر جا كه خواهد و ضال مانند شخصى كه منغمس باشد در ظلام مرتكب كه هيچ چيز را نبيند و يا محبوس باشد در مطهورهء كه
قادر نباشد بر آنكه از آن متفضى شود * ( قُلْ ) * بگو اى محمد ( ص ) بايشان كه * ( لا تُسْئَلُونَ ) * پرسيده نخواهيد شد شما * ( عَمَّا أَجْرَمْنا ) * از آنچه كسب كردهايم از گناه * ( وَلا نُسْئَلُ ) * و سؤال كرده نشويم * ( عَمَّا تَعْمَلُونَ ) * از آنچه شما ميكنيد آن را بلكه هر كسرا از عمل او سؤال خواهند كرد و مناسب آن جزا خواهند داد و اين كلام ادخل است در انصاف و ابلغ در اسكات احباب چه اسناد اجرام با نفس اهل ايمان است و اسناد عمل بمخاطبان كه مشركانند و اگر چه مراد به اجرام صغاير و دلايلست كه مؤمن از آن مرجو العفو است و مراد به عمل كفر و معاصى عظامست و در اين دلالت است بر اين كه هيچكس بذنب غير خود مؤاخذه نخواهد شد و چون با وجود ايضاح حجة بر ايشان قبول ايمان نكردند حقتعالى حبيب خود را امر فرمود كه از ايشان اعراض نموده * ( قُلْ ) * بگو * ( يَجْمَعُ بَيْنَنا ) * جمع كند ميان ما * ( رَبُّنا ) * پروردگار ما روز قيامت * ( ثُمَّ يَفْتَحُ بَيْنَنا ) * پس حكم كند ميان ما * ( بِالْحَقِّ ) * به راستى كه طريق عدل است به اين وجه كه محق را بجنت نعم رساند و مبطل را بنار و عذاب اليم * ( وَهُوَ الْفَتَّاحُ ) * و اوست حكم كنندهء در قضاياى مغلقه * ( الْعَلِيمُ ) * دانا بكيفيت حكم بر وجه حكمت * ( قُلْ ) * بگو بايشان كه * ( أَرُونِيَ الَّذِينَ ) * بنمائيد به من آنان را كه * ( أَلْحَقْتُمْ بِه ) * الحاق كردهايد به خدا * ( شُرَكاءَ ) * انبازان يعنى بنمائيد مرا كه كدام صفت بتان را شريك حق مىسازيد در عبادت تا در آن نظر كنم و به جهت آن استحقاق الوهيت ايشان بر من واضح شود اين استفسار است از شبههء ايشان بعد از الزام حجت بر ايشان جهة زيادتى در تبكيت ايشان * ( كَلَّا ) * ردع است از مشاركت بعد از ابطال مقايسه يعنى نه چنانست كه بتان را صفتى باشد كه به آن مستحق عبادت شده شريك خدا شوند * ( بَلْ هُوَ اللَّه الْعَزِيزُ ) * بلكه او خداى غالب است
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 369
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٣٦٩