تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨
آيه آمد * ( ما جَعَلَ اللَّه ) * نيافريد خداى * ( لِرَجُلٍ ) * مر هيچ مردى را * ( مِنْ قَلْبَيْنِ ) * دو دل * ( فِي جَوْفِه ) * در درون او زيرا كه هر قلبى معدن روح حيوانيست و منبع جميع قواى پس يكى بيش نشايد و فايدهء ذكر فى جوفه زيادتى تصور و تجلى مدلول عليه قلبست كما فى قوله تعالى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ چه استماع آن موجب آنست كه نفس تصوير جوفى كند كه مشتمل بر دو قلب باشد تا اسرع بانكار باشد و در زاد المسير آورده كه منافقان ميگفتند كه آن حضرت دو دل دارد يكى با ما و يكى با اصحاب حقتعالى فرمود دروغ مىگوييد حقتعالى هيچكس را دو دل نيافريد و بقول ديگر كافران چون كثرة علم و حفظ رسول را بدانستند تعجب نموده و گفتند همانا او را دو دلست و از حسن نقلست كه مردى ميگفت كه مرا دو نفس است نفسى مرا امر مىكند و نفسى مرا نهى مىكند حقتعالى آيه فرستاد كه دو قلب را از براى يك مرد نيافريده‌ايم و از ابى مسلم روايتست كه آيه رد منافقانست و معنى آنست كه ما هيچكس را دو قلب نيافريده‌ايم كه بيكى ايمان آورد و بيكى كافر شود بلكه يك قلب بيش نيست پس يا مومنست يا كافر و گفته‌اند اين متصل است بآيهء متقدمه و معنى اينكه ممكن نيست جمع ميان اتباع متضادين كه اتباع وحى و قرآن باشد و ديگرى اتباع كفر و طغيان پس اين مكنى عنه است بذكر قلبين زيرا كه اتباع از اعتقاد صادر مىشود و اعتقاد از افعال قلوب پس هم چنان كه دو قلب در جوف واحد مجتمع نمىشود اعتقاد متضاد در قلب واحد اجتماع نيابد و از ابو عبد اللَّه ( ع ) مرويست كه ما جعل اللَّه لرجل من قلبين فى جوفه يحب بهذا قوما و يحب بهذا اعدائهم حقتعالى دو دل را از براى يك مرد نيافريد كه بيكى دوستى با قومى كند و بيكى ديگر دوستى با دشمنان ايشان و زهرى گفته كه اين مثليست كه خداى زده براى كسانى كه با زن ظهار كردندى و كسانى كه پسر خواندگان گرفتندى يعنى هم چنان كه محالست مردى دو دل داشته باشد محالست كه شخصهء هم زن كسى باشد و هم مادرش و يا شخصى هم پسر كسى باشد و هم پسر ديگرى و مؤيد اينست كه در عقب اين ميگويد كه * ( ما جَعَلَ ) * و نگردانيده است * ( أَزْواجَكُمُ اللَّائِي ) * زنان شما را كه * ( تُظاهِرُونَ مِنْهُنَّ ) * اظهار ميكنيد از ايشان * ( أُمَّهاتِكُمْ ) * مادران شما يعنى حقتعالى زنى را كه شما به او گفته باشيد كه انت على كظهر امى مادر شما نساخته زيرا كه اجتماع زوجيت و امومة كه يكى مقتضى خادمية و ديگرى مستدعى مخدومية است در يك زن از قبيل محالات مينمايد و بدانكه ذكر ظهر كنايه است از بطن كه آن عمود بدنست پس ذكر آن متقارب ذكر فرج باشد و يا ذكر ظهر بجهة تغليظ باشد در تحريم چه عرب حرام ميدانستند اتيان نمودن به زوجه در حالتى كه ظهر او بر آسمان باشد و استعمال آن به من جهة آنست كه متضمن مباعده است يقال تظاهر منها اى تباعد منها بجهة الظهار * ( وَما جَعَلَ ) * و نگردانيده خداى تعالى * ( أَدْعِياءَكُمْ ) * پسر خواندگان شما را