تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 250

مساهمون:

ص٢٥٠
ايشان باشند اينكلام افراد آن چيزيست كه مقصود است از اقوال حقه و قوله * ( هُوَ أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّه ) * تعليل است و ضمير راجع بمصدر ادعوا و اقسط افعل تفضلست كه قصد كرده شده است به آن زيادهء مطلقه ماخوذ از قسط بمعنى عدل و معنى آن مبالغه است در صدق يعنى آن خواندن راستتر است و در غايت صدق و نهايت راستى نزديك حقتعالى در صحيح بخارى از ابن عمر منقولست كه ما نميگفتيم الا زيد بن محمد ( ص ) تا اين آيه آمد ما او را زيد ابن حارثه گفتيم * ( فَإِنْ لَمْ تَعْلَمُوا ) * پس اگر ندانيد * ( آباءَهُمْ ) * پدران ايشان را كه نسبت دهيد ايشان را به آنها * ( فَإِخْوانُكُمْ ) * پس ايشان برادران شمااند * ( فِي الدِّينِ ) * در دين اسلام * ( وَمَوالِيكُمْ ) * و دوستان شما در دين يعنى برادران و دوستان دينى شمااند پس در خطاب بايشان بگوئيد يا اخى يا مولاى و در اخبار هذا اخى و هذا مولاى و يا ايشان بنى اعمام شمااند يعنى چون كه شما با پدران ايشان برادران دينى يكديگريد پس ايشان پسران برادران شما باشند و مولى بمعنى ابن عم در كلام عرب شايعست و گويند مراد آنست كه ايشان معتق و محرر شمايند گاهى كه اعتاق ايشان كرده باشيد ازرق پس ولاى ايشان مر شما را است * ( وَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ ) * و نيست بر شما گناهى * ( فِيما أَخْطَأْتُمْ بِه ) * در آن چيزى كه خطا كرديد در آن و جاهل بوديد بقبح آن چون گفتن زيد اين محمد ( ص ) قبل از ورود نهى يا بعد از آن بطريق نسيان يا سبق لسان يا مظنهء شما به آنكه زيد مثلا پسر عمرو است و حال آنكه پسر بكر بوده باشد * ( وَلكِنْ ) * و ليكن گناهست * ( ما تَعَمَّدَتْ ) * آنچه قصد كنند * ( قُلُوبُكُمْ ) * دلهاى شما و عمدا كسى را نسبت به غير پدر او دهند بعد از علم بورود نهى و عدم نسيان و سبق لسان و يا با وجود علم شما به آنكه فلان پسر فلان نيست شما نسبت ولد به او دهيد و بدانكه ما تعمدت در محل جر است به فى مقدر اى و لكن الجناح فيما تعمدت لو و لكن ما تعمدت فيه الجناح بحذف مبتداء يا خبر يعنى جناح در آن چيزيست كه متعمد است قلوب شما در آن و يا آن چيزى كه متعمد باشد قلوب شما در آن اثم است و خطا * ( وَكانَ اللَّه ) * و هست خدا * ( غَفُوراً ) * آمرزندهء گناه آن را كه خطا كند * ( رَحِيماً ) * مهربان بر صاحب عمد چون توبه كند و بدانكه تبنى نزد اصحاب ما و شافعى اعتبارى ندارد و موجب نسب و عتق و ارث نميشود و نزد ابو حنيفه موجب عتق مملوكست و ثبوت نسب گاهى كه متبنى اصغر از متبنى باشد و متصف بعبودية و اگر در سن متساوى باشند و يا آنكه سن متبنى اصغر از متبنى باشد نسب ثابت نميشود و لكن آزاد مىشود و معروف انست