تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 246

مساهمون:

ص٢٤٦
شفاعت هست و عبادت ايشان نافعست و ما نيز ترا بگذاريم تا خدمت خداى خود كنى اين سخن بر آن حضرت شاق آمد و روى مبارك در هم كشيد ابن ابى و معتب بن قشير و سعد ابن قيس گفتند : يا رسول اللَّه ( ص ) سخن اشراف عربرا رد مكن كه صلاح كلى در ضمن آنست عمر گفت يا رسول اللَّه ( ص ) دستورى ده تا ايشان را بقتل آوريم حضرت فرمود كه من ايشان را بجان و مال امان داده‌ام و نقض عهد روا نيست ايشان را از مدينه اخراج كنيد و بعد از آن فرمود اخرجوا فى لعنة اللَّه و غضبه بيرون رويد از اينجا كه در لعنت خدا و غضب و خشم اوئيد پس اين آيه نازل شد كه * ( يا أَيُّهَا النَّبِيُّ ) * اى پيغمبر خبر دهنده يا رفيع منزلت * ( اتَّقِ اللَّه ) * دايم و ثابت باش بر تقوى يا زياده كن تقوى را چه تقوى با بيست غير متناهى يا بترس از خدا و نقض عهد و در انوار گفته توجه ندا به سيد انبيا ( ص ) بعنوان مذكور بدون تصريح باسم مانند يا محمد ( ص ) هم چنان كه فرمود كه يا آدم يا موسى يا عيسى يا داود بجهة تعظيم و تكريم آن حضرتست و اينكه در كريمهء مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّه وَما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ تصريح باسم شده بجهة آنست كه غرض از آن تعليم بندگان است به آنكه آن حضرت رسول خدا است و تلقين ايشان به اينكه وى را به اين اسم خوانند و او را به آن نوع ندا كنند و لهذا در اخبارى كه مقصود به آن تعليم و تلقين نيست تصريح باسم نشده كقوله لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ وَقالَ الرَّسُولُ يا رَبِّ و لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّه أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ وَاللَّه وَرَسُولُه أَحَقُّ أَنْ يُرْضُوه و النَّبِيُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ و إِنَّ اللَّه وَمَلائِكَتَه يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ و امر او بتقوى با آنكه مراد همهء بندگانند بجهة تعظيم شان نبوى و تفخيم شان تقواست و مراد به آن امر است بثبات بر تقوى تا مانع آن چيزى باشد كه وى را از آن نهى فرموده بقوله * ( وَلا تُطِعِ الْكافِرِينَ ) * و فرمان مبر كافران مكه را چون ابو سفيان و عكرمه و اتباع ايشان * ( وَالْمُنافِقِينَ ) * و منافقان مدينه را چون ابن ابى و معتب قشير و اشباه ايشان در هر چه موجب وهن باشد و در دين يعنى راى و مشورت ايشان را استماع مكن در باب دين چه ايشان دشمنان خدا و رسول و اهل ايمانند و غير مضاده و مضاره مقصود ديگر ندارند * ( إِنَّ اللَّه كانَ ) * بدرستى كه خداى هست * ( عَلِيماً ) * دانا بمقالهء ايشان * ( حَكِيماً ) * حكم كننده بوفاى عهد و يا عالم بمصالح و مفاسد و حكم نماينده به آنچه مقتضى حكمتست پس آنچه فرمايد و نهى كند محض مصلحت و حكمة باشد و گويند آيهء مزبوره دربارهء قومى از بنى ثقيف آمد كه نزد رسول ( ص ) آمدند و او را گفتند كه يك سال ما را بعبادت لات و عزى باز گذار تا مكانت و منزلت ما نزد تو بر قريش ظاهر شود و موجب سرافرازى ما شود بديشان و بعد از يك سال به تو ايمان آوريم حقتعالى فرمود كه فرمان اين جماعت مبر و در روايت ديگر آمده كه چون پيغمبر ( ص ) بمدينه
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 246 | الملا فتح الله الكاشاني