تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
هجرت فرمود بسيار راغب بود باسلام يهود از قريظه و نظير و بنى قينقاع و بعضى از ايشان از روى نفاق به آن حضرت مبايعة كردند و آن حضرت بجهة شوق بسيار كه باسلام ايشان داشت ملايمة مينمود و كبير و صغير ايشان را اكرام مينمود و اگر از ايشان قبحى صادر ميشد اغماض عين ميفرمود و از ايشان در ميگذرانيد حقتعالى اين آيهء مذكوره را انزال فرمود و گفته‌اند كه اهل مكه آن حضرت را گفتند كه اگر از دين خود رجوع كندى ما نصفى از اموال خود به تو دهيم و شيبة ابن ربيعه متعهد شد كه من دختر خود را بحبالهء تو درآورم و منافقان مدينه تخويف آن حضرت ميكردند كه اگر اطاعة اهل مكه نكنى ترا بقتل آرند حقتعالى فرمود كه اى پيغمبر ( ص ) برگزيده فرمان كفار و منافقان مبر * ( وَاتَّبِعْ ) * و پيروى كن * ( ما يُوحى إِلَيْكَ ) * آن چيزى را كه وحى كرده مىشود به تو * ( مِنْ رَبِّكَ ) * از پروردگار تو چون نهى از اطاعة ايشان و غير آن * ( إِنَّ اللَّه كانَ ) * بدرستى كه خداى هست * ( بِما تَعْمَلُونَ خَبِيراً ) * به آنچه شما ميكنيد از خير و شر و صلاح و فساد دانا پس وحى فرستد به تو آنچه صلاح تو در آنست و نهى مىكند ترا از استماع قول كفره كه موجب فساد است و غنى ميسازد ترا از مشورت بايشان چه او كافيست در تدبير و مصلحت * ( وَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّه ) * و توكل كن بر خداى يعنى كار خود را با وى گذار كه هر چه كند بر وفق مصلحت و حكمت كند و از غير او انديشه مكن * ( وَكَفى بِاللَّه وَكِيلًا ) * و پسنديده است خداى كار ساز و مهم گذار جميع امور و نگهبان و كفايت كنندهء همهء مهمات پس به تدبير و صلاح امر تو قيام نمايد و حافظ تو شود و دفع اذية اعدا نمايد از تو آورده‌اند كه ابى معمر جميل بن اوس مردى لبيب اريب بود و حافظ امور مردمان و بجهة كثرت حفظ و فهم او ميگفتند كه وى را دو دلست و همچنين هر كه بسيار فهيم بود و قوى الحفظ او را ذو القلبين گفتندى و لهذا جميل بن اسد فهرى را به اين لقب خواندندى و ابو معمر بارها گفتى كه مرا دو دلست كه بيكى از آن فهم ميكنم زياده از آنچه محمد ( ص ) فهم مىكند و عرب او را ذو القلبين لقب كرده بودند وقتى كه از بدر گريخته به مكه ميرفت و از غاية دهشت و هزيمة يكى از نعلين در دست و ديگرى در پاى ابو سفيان به دو رسيده احوال قوم پرسيد گفت بعضى مقتولند و برخى منهزم ابو سفيان گفت نعلين تو چه حال دارد كه يكى در پايست و ديگرى در دست ابو معمر در نگريست و بر آن حال اطلاع يافته گفت ما ظنت الا انهما فى رجلى ظن من نبود مگر كه اين هر دو در پايداشته باشم ابو سفيان گفت كه نه تو دعوى ميكردى كه مرا دو دلست و اكنون از ترس چنان شده اى كه نميدانى كه نعلين در دست دارى يا در پاى خجل زده شد و چيزى نگفت و حقتعالى تكذيب وى كرده در ادعاى ذو القلبين و معلوم مردمان شد كه او را دو دل نيست و در اين باب
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 247 | الملا فتح الله الكاشاني