كه در جوار كفار باشيد تمام نيست بعضى به نيت هجرت از مكه بيرون آمدند تا از آنجا بمدينه مهاجرت كنند مشركان بر اين مطلع شده پيش راه ايشان بگرفتند و بعضى از ايشان را بكشتند و جمعى ديگر كه از دست ايشان فرار كردند بازگشتند و به مكه معاودت نمودند حق سبحانه آيه فرستاد كه * ( أَ حَسِبَ النَّاسُ ) * آيا پنداشتند مردمان * ( أَنْ يُتْرَكُوا ) * آنكه فرو گذاشته شوند * ( أَنْ يَقُولُوا ) * به آنكه گويند * ( آمَنَّا ) * ايمان آوردهايم يعنى ميپندارند كه به مجرد قول آمنا دست از ايشان باز دارند * ( وَهُمْ لا يُفْتَنُونَ ) * و حال آنكه ايشان آزموده نشوند و مبتلا نگردند در نفس و مال و امتحان نكنند ايشان را بتكاليف شاقه از مفارقت اوطان و مجاهدهء اهل عدوان و اولياى شيطان و امثال آن از رفض شهوات و وظايف طاعات و انواع مصايب نفسانى و مالى و اوامر و نواهى تا متميز شود مؤمن مخلص از منافق و موحد از ملحد و ثابت در دين از مضطر در آن و تا برسند بواسطهء صبر و شكيبايى بر آن بعوالى درجات چه مجر بايمان اگر چه از سر خلوص باشد تقاضا نميكند غير از خلاص از خلود در عذاب و در روايت ديگر آمده كه آيه دربارهء مهجع كه مولاى عمر بود فرود آمد و سبب آن بود كه وى روز بدر به زخم تير عمار خضرمى شهيد شد و اول شهداى بدر بود پدر و مادر و زن او در فوت او بسيار جزع و فزع ميكردند حقتعالى آيه فرستاد كه به مجرد قول آمنا بدون ابتلا و امتحان كارى از پيش نميرود و از اين جريح مرويست كه آيه دربارهء عمار ياسر نازل شد كه مشركان در مكه وى را با نوع ضرر ايذا ميرسانيدند و وى بر آن صبر ميكرد و بدانكه حسبان از جملهء اسمائيست كه صحيح نيست تعليق آن بمعانى مفردات بلكه تعليق آن بمضامين جملست بجهة دلالت بر جهة ثبوت آن كه آن ظن است و لهذا مقتضى دو مفعول است كه متلازم يكديگر باشند و به آنچه ساد مسد دو مفعول باشد هم چنان كه اينجا واقع شده كه آن ان يتركوا ان يقولوا است تا آخر چه معنى آن اينست كه احسبوا تركهم غير مفتونين لقولهم امنا پس ترك مفعول اول باشد و قولهم آمنا مفعول ثانى و غير مفتونين از تتمهء ترك كقولك حسبت ضربه للتاديب چه صحيحست كه علت شيئى خبر آن واقع شود مانند خروجه لمخافة الشر و ضربه للتاديب و حال آنكه تاديب و مخافت در خرجت مخافة الشر و ضربته تاديبا علت واقع شده و ميتواند بود كه معنى اين باشد كه احسبوا انفسهم متروكين غير مفتونين لقولهم آمنا عياشى به اسناد خود از ابى حسن ( ع ) روايت كرده كه عباس نزد امير المؤمنين ( ع ) آمد و گفت اجازت فرما تا مردم بر تو بيعت كنند فرمود چگونه ميبينى مردمان را در قبول بيعت عباس گفت ايشان بر تو بيعت خواهند كرد امير المؤمنين ( ع ) فرمود
فاين قول اللَّه عز و جل * ( الم أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لا يُفْتَنُونَ ) *
* ( وَلَقَدْ فَتَنَّا ) * و بدرستى كه امتحان كرديم و در فتنه انداختيم * ( الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ ) * آنان كه بيش از اين
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 114
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص١١٤