تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
بىنياز است * ( عَنِ الْعالَمِينَ ) * از طاعات و مجاهدات عالميان و محتاج آن نيست بلكه تكليف عباد بعبادت و مجاهدات جهت صلاح احوال ايشانست و باعث نزول و رحمة واسعه بر ايشان كما قال * ( وَالَّذِينَ آمَنُوا ) * و آنان كه گرويده‌اند به خدا و رسول * ( وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ ) * و كردند كردارهاى نيكو * ( لَنُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ ) * هر آينه محو كنيم از ايشان * ( سَيِّئاتِهِمْ ) * بديهاى ايشان را يعنى نابود سازيم كفر و معاصى ايشان را به جهت ايمان و طاعت بر وجهى كه گوييا هرگز هيچ بدى نكرده‌اند از كفر و معصيت * ( وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ ) * و هر آينه پاداش دهيم ايشان را * ( أَحْسَنَ الَّذِي ) * نيكوتر عملى را كه * ( كانُوا يَعْمَلُونَ ) * بودند كه ميكردند يعنى توحيد را كه بهترين عمل ايشانست بر آن مجازات دهيم اولا و بعد از آن اعمال را با آنكه در فضيلة مساوى آن نيست بر همان قياس و پاداش دهيم ايشان را پاداشى بهتر و بيشتر از اعمال ايشان يكى را ده و زياده تا هفتصد چه ايشان محتاجند و من بىنياز و اين معنى قول اكثر و اشهر است آورده‌اند كه چون سعد ابى وقاص زهرى ايمان آورده مادرش حمنه بنت ابى سفيان ابن امية ابن عبد الشمس به او گفت اى پسر اين چه كيش است كه احداث كردى و ترك دين پدران خود كردى به خدا سوگند كه از آفتاب بسايه نروم و از هر چه بدان مايهء زندگى من مدد يابد تناول نكنم تا از دين محمد صلَّى اللَّه عليه و آله برگردى يا آنكه بميرم و مردمان ترا گويند كه يا قاتل امه اى كشندهء مادر خود پس يك روز چيزى نخورد و نه آشاميد و روز ديگر به همين دستور سعد گفت اى مادر اگر صد جان داشته باشى و بينم كه يك يك از بدن تو مفارقت كند كه من ترك دين محمد نكنم خواه طعام خورى و خواه نخورى كه هر دو نزد من برابر است پس اين صورت بعرض حضرت رسالت صلَّى اللَّه عليه و آله رسانيدند آيه آمد كه * ( وَوَصَّيْنَا الإِنْسانَ ) * وصى جارى مجراى امر است معنا و تصرفا يقال وصيت زيد ابان يفعل خبرا كما تقول امراته بان يفعل يعنى امر كرده‌ايم آدمى را * ( بِوالِدَيْه ) * به پدر و مادر خودش * ( حُسْناً ) * نيكويى كردن يعنى اتيان نمودن بفعلى كه ذا حسن و محض خوبى باشد و يا به جهت فرط حسن گوييا محض حسنست فى ذاته نه كه چيزيست متصف بحسن و قيل معنا و قلنا له احسن بوالديه حسنا يعنى گفتيم مر او را كه نيكويى كن به پدر و مادر نيكويى كردنى و نزد بعضى حسنا منصوب است بفعل مضمر بر تقدير قول كه مفسر توصيه است اى قلنا له او لهما او افعل بهما حسنا يعنى گفتيم مر او را كه عطا كن ايشان را و يا بكن بايشان نيكويى و اين اوفق است بما بعد اعنى قوله * ( إِنْ جاهَداكَ ) * و اگر كوشش نمايند و جنگ و جدال كنند با تو * ( لِتُشْرِكَ بِي ) * تا شرك آورى و انباز گيرى به من * ( ما لَيْسَ لَكَ بِه عِلْمٌ ) * آن چيزى را كه نيست مر ترا به
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 117 | الملا فتح الله الكاشاني