هميشه باشى بناله و زارى * ( تَذْكُرُ يُوسُفَ ) * ياد كنى يوسف را * ( حَتَّى تَكُونَ حَرَضاً ) * تا وقتى كه بيمار شوى بيمارى مشرف بر موت * ( أَوْ تَكُونَ مِنَ الْهالِكِينَ ) * يا باشى از جمله هلاك شدگان بدانكه * ( تَفْتَؤُا ) * بمعنى لا تفتؤا است و حذف لا به جهت عدم التباس است باثبات چه قسم هر گاه كه با آن علامت اثبات نباشد بر معنى نفى خواهد بود و حرض بمعنى مشرف بر هلاك است يقال ( رجل حرض و حارض اى فاسد فى جسمه و عقله ) الَ گفت اى فرزنداننَّما أَشْكُوا بدرستى كه جز اين نيست كه شكايت ميكنمثِّي وَحُزْنِي شدة غم و اندوه خود را كه قادر نيستم بر صبر كردن بر آنلَى اللَّه به خدا و قصهء اندوه و رنج خود با وى ميگويم نه بشما و نه غير شما زيرا كه كس بىكسان و چاره بيچارگان او است نه غير او پس مرا با حزن و اندوه خود باز گذاريد بث اندوهى است كه پوشيدن آن فوق الطاقة باشد و حزن اندوهى كه بر كتمان آن قادر نتوان بود و در بعضى تفاسير آمده كه چون يعقوب گفتنَّما أَشْكُوا بَثِّي وَحُزْنِي إِلَى اللَّه حقتعالى وحى فرستاد به او كه اى يعقوب بعزت و جلال من كه اگر يوسف و بنيامين هر دو مرده بودند من بدين ناله كه كردى ايشان را زنده ساخته به تو رسانيدمى و به جهت اينمژده يعقوب گفت أَعْلَمُ و ميدانمنَ اللَّه از وحى خداا لا تَعْلَمُونَ آنچه شما نميدانيد از حيات يوسف و رسيدن وى به من و گويند روزى همسايه نزد يعقوب آمد و گفت اى يعقوب بسى شكسته و درهم رفته ات ميبينم و تو هنوز به اين سن نرسيده كه چنين شوى گفت آنچه خداى مرا به آن مبتلا كرده از غم يوسف مرا بدين مرتبه رسانيده حقتعالى بوى وحى فرستاد كه يا يعقوب
أ تشكوني الى خلقى
آيا شكايت مرا با خلقان من ميكنى يعقوب گفت بار خدايا به تو انابت كردم و عهد كردم كه من بعد با هيچ كس غم يوسف نگويم و شكايتى از آن نكنم مگر به تو بعد از آن هر كه از حال او پرسيدى گفتىشْكُوا بَثِّي وَحُزْنِي إِلَى اللَّه و در خبر است كه بعد از اين آية از بيت الاحزان بيرون نيامد و سوز و نياز جز بدرگاه خداوند كارساز عرض نكرد و در آثار آمده كه روزى مردى يعقوب را گفت كه از كجا اين چشم ترا آفت رسيد گفت بگريه يوسف گفت چرا پشتت خميده گشته گفت بغم يوسف گفت چرا چنين درهم افتاده و ضعيف و نحيف شده گفت بفراق يوسف وحى آمد بوى كه أ تشكو الى خلقى شكايت من با بندگان من ميكنى بعزة و جلال من كه اين غم از تو كشف نكنم تا آنكه شكايت خود را به من عرض نكنى و غير مرا نگذارى يعقوب نزد اين حال گفتشْكُوا بَثِّي وَحُزْنِي إِلَى اللَّه حقتعالى بوى وحى كرد كه بجلال و كبريايى من كه اگر يوسف مرده بودى او را زنده كردمى و با تو دادمى و در احاديث موثقه ثابت شده كه سبب اين امتحان و كشف آن
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 71
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٧١