ضحاك گفتهاند كه تصدق كن برد ابن يامين بر ما * ( إِنَّ اللَّه ) * بدرستى كه خداى * ( يَجْزِي الْمُتَصَدِّقِينَ ) * پاداش ميدهد بنيكويى آنان را كه از روى تفضل و احسان تصدق مينمايند آن گاه نامه يعقوب را بر گوشه تخت نهادند يوسف چون نامه پدر را بخواند گريه بر وى غلبه كرده بر چشم نهاده و عنان تمالك از دست داده ضبط خود نتوانست كرد روى به برادران كرده * ( قالَ ) * گفت اى برادران من * ( هَلْ عَلِمْتُمْ ) * آيا ديديد * ( ما فَعَلْتُمْ ) * كه چه كرديد * ( بِيُوسُفَ وَأَخِيه ) * با يوسف و برادر او * ( إِذْ أَنْتُمْ جاهِلُونَ ) * وقتى كه كه شما نادانان بوديد يعنى نورسيده و شوخ و يا جاهل بوديد بعقوق پدر و قطع رحم و موافقت هواى نفس اين سخن را بر وجه نصح و تحريص بر توبه ايشان و شفقت بر ايشان گفته به جهت مشاهده عجز و مسكت و اذلال ايشان نه بر وجه معاتبه و سرزنش و فعل ايشان با يوسف دور گردانيدن او بود از پدر و
انداختن او در چاه فروختن او را بثمن بخس و با بنيامين آن بود كه آن را خوار و بىمقدار و بىاعتبار مىداشتند
پس يوسف بعد از اين قول نقاب برفكند و تاج از سر برداشت ايشان را كه نظر بر شكل و شمايل او افتاد * ( قالُوا ) * گفتند * ( أَ إِنَّكَ لأَنْتَ يُوسُفُ ) * استفهام براى تقرير است و ذكر ان و لام دالست بر آن يعنى البته تويى يوسف كه اين جمال كمال ديگرى را نتواند بود ابن عباس فرموده كه يوسف برقع برداشت و تبسم فرمود ايشان از دندانهاى او كه مانند مرواريد منظوم بود و در وقت تبسم از برق آن دندانها نورى پيدا شدى بدانستند كه او يوسف است و گفتهاند كه يوسف ( ع ) بر سر علامتى داشت كه آن علامت آبا و اجداد وى را بودى چون تاج از سر برداشت ايشان آن علامت بديدند گفتند * ( أَ إِنَّكَ لأَنْتَ يُوسُفُ ) * * ( قالَ أَنَا يُوسُفُ ) * گفت منم يوسف * ( وَهذا أَخِي ) * و اين برادر من است بنيامين * ( قَدْ مَنَّ اللَّه ) * بتحقيق كه منت نهاد خداى * ( عَلَيْنا ) * بر ما بسلامت و كرامت * ( إِنَّه مَنْ يَتَّقِ ) * بدرستى كه هر كه بترسد از خداى * ( وَيَصْبِرْ ) * و صبر كند بر طاعت يا بر بليت و شكيبايى نمايد از معصيت * ( فَإِنَّ اللَّه ) * پس بتحقيق كه خداى * ( لا يُضِيعُ ) * ضايع نكند * ( أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ ) * مزد نيكوكاران را وضع مظهر در موضع مضمر تنبيه است بر آنكه محسن آنست كه جمع كند ميان تقوى و صبر چون برادران يوسف را بشناختند روى بتخت آوردند خواستند كه پاى يوسف ببوسند يوسف از تخت فرود آمد ايشان را در كنار گرفت * ( قالُوا تَاللَّه ) * گفتند بخداى سوگند * ( لَقَدْ آثَرَكَ اللَّه ) * هر آينه برگزيد ترا خداى * ( عَلَيْنا ) * بر ما بحسن صورت و كمال سيرت و غايت جاه و مرتبه * ( وَإِنْ كُنَّا لَخاطِئِينَ ) * و بدرستى كه ما هستيم گناه كاران بدان عملها كه
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 74
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٧٤