نميروم * ( حَتَّى يَأْذَنَ ) * تا وقتى كه دستورى دهد * ( لِي ) * مرا بآمدن * ( أَبِي ) * پدر من * ( أَوْ يَحْكُمَ اللَّه ) * يا خدا حكم كند * ( لِي ) * براى من يعنى به پدر من وحى كند برخصت رجوع من بكنعان و ترك برادر و يا برادر را خلاص كند از دست ملك مصر و يا بموت من و يا امر كند بمحاربه كردن من با مصريان تا برادر را از ايشان بستانم يا كشته گردم * ( وَهُوَ خَيْرُ الْحاكِمِينَ ) * و او بهترين حكم كنندگانست چه براستى حكم كند و ميل و مداهنه در حكم او نيست * ( ارْجِعُوا ) * شما باز گرديد * ( إِلى أَبِيكُمْ ) * بسوى پدر خود * ( فَقُولُوا يا أَبانا ) * پس بگوئيد ايپدر ما * ( إِنَّ ابْنَكَ ) * بدرستى كه پسر تو بنيامين * ( سَرَقَ ) * دزدى كرد * ( وَما شَهِدْنا ) * و ما گواهى نميدهيم * ( إِلَّا بِما عَلِمْنا ) * مگر به آنچه دانستهايم كه صواع ملك از بار او بيرون آمد * ( وَما كُنَّا ) * و نيستيم ما * ( لِلْغَيْبِ ) * مر باطن حال را * ( حافِظِينَ ) * نگاه دارندگان يعنى به ظاهر دزدى او ديديم اما از نفس الامر خبر نداريم كه بر او تهمت كردهاند و صاعرا در بار او نهادند و يا خودش مباشر اين امر بوده و يا در حينى كه با تو اينعهد ميكرديم و پيمان را موثق ميگردانيديم نميدانستيم كه او دزدى كند يا عالم نبوديم به آنكه تو بمصيبت و مفارقت او گرفتار شوى هم چنان كه به يوسف * ( وَسْئَلِ الْقَرْيَةَ الَّتِي ) * و بپرس از اهل اينديه كه * ( كُنَّا فِيها ) * بوديم در او يعنى در مصر مراد آنست كه بفرست و از مصريان بپرس * ( وَالْعِيرَ الَّتِي ) * و از آن كاروان نيز سؤال كن كه ما * ( أَقْبَلْنا فِيها ) * روى نهاده بوديم بكنعان در ميان ايشان جمعى بودند از كنعانيان كه همسايه يعقوب بودند * ( وَإِنَّا لَصادِقُونَ ) * و بدرستى كه ما راستگويانيم پس فرزندان يعقوب به حكم روبيل يا يهودا يا لاوى روى بكنعان نهادند و به خدمت پدر آمده آنچه برادر گفته بود بموقف عرض رسانيدند يعقوب اين را باور نكرده * ( قالَ ) * گفت با ايشان كه نه چنين است كه شما مىگوييد * ( بَلْ سَوَّلَتْ ) * بلكه بياراسته است * ( لَكُمْ ) * براى شما * ( أَنْفُسُكُمْ ) * نفسهاى شما * ( أَمْراً ) * كارى را كه خواستهايد و با هم قرار دادهايد و اگر نه ملك مصر چه ميداند كه جزاى سارق استرقاقست * ( فَصَبْرٌ جَمِيلٌ ) * پس بر منست شكيبايى نيكو آن گاه انديشه كرد كه محنت من بغايت رسيده و بليهء من بنهايت انجاميده و عادة اللَّه جاريست كه هر گاه محنت بنهايت انجامد فرح و فرج روى نمايد از اين جهت فرمود كه * ( عَسَى اللَّه أَنْ يَأْتِيَنِي ) * شايد كه خداى تعالى بياورد * ( بِهِمْ جَمِيعاً ) * همه ايشان را به من يعنى يوسف و بنيامين و آن برادر ديگر
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 69
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٦٩