پس بيفكند آن را از قفاى خود فى الحال آوازى عظيم و مهيب به گوش او رسيد باز نگريست * ( فَإِذا هِيَ ) * پس آنجا آن عصا * ( حَيَّةٌ ) * مارى بود * ( تَسْعى ) * كه ميشتابيد بهر جانب آوردهاند كه اول مارى بود زرد بجثهء عصا بعد از آن بتدريج بزرگ شد برابر شتر بختى رسيد و دراز گشت و بر چهار قائمه سطبر و كوتاه رفتن آغاز كرد و لهذا حق سبحانه او را در جايى او را جان گفته و در جاى ديگر به ثعبان باعتبار مبدء و منتهى و در موضع ديگر او را حيه خوانده كه آن اسميست شامل جان و ثعبان و گويند بضخامت ثعبان بود و بجلادت جان و لذا قال كَأَنَّها جَانٌّ و گفتهاند نوبتى به صورت جان بود و در نوبت ديگر به صورت ثعبان مرويست كه ميان كناره هاى دهن او هفتاد گز يا چهل گز بود و در دهان او دندانهاى بزرگ بود و دو چشمش چون برق ميدرخشيد و هر يك از موهاى گردن او مانند نيزه بسنگهاى عظيم كه رسيدى يك لقمه كردى و درختهاى بزرگ از بيخ بر كندى چون موسى وى را ديد بترسيد و روى بگريز نهاد * ( قالَ ) * گفت حق سبحانه * ( خُذْها ) * بگير او را * ( وَلا تَخَفْ ) * و مترس از وى * ( سَنُعِيدُها ) * زود باشد كه باز گردانيم او را * ( سِيرَتَهَا الأُولى ) * بهيئت و حالة نخستين كه داشت يعنى همان عصا گردانيم سيرت فعليه ايست ماخوذ از سير بر طريق تجوز آن را در طريقه و هيئت استعمال كردهاند و انتصاب آن بنزع خافض است اى كهيئتها يا بر آنكه اعاده منقول باشد از عاده بمعنى عاد اليه اى سعيدها الى سيرتها يا بر ظرف اى سعيدها فى طريقتها يا بر تقدير فعل آن اى ( سنعيد العصا بعد ذهابها تسير سيرتها الاولى فتنتفع بها ما كنت تنتفعه قبل ) آوردهاند كه چون اينخطاب بموسى رسيد نفس او مطمئن شد و ترس او زايل گشت و دليرانه روى باژدها نهاده دست خود در دهن او كرد و لحيتين او را بگرفت و لحيتين او همان دو شعبه عصا گشت اهل اشاره گفتهاند كه چون موسى از آن فرار نموده خطاب آمد كه اى موسى اين نه آن عصا است كه ميگفتى هِيَ عَصايَ أَتَوَكَّؤُا عَلَيْها موسى گفت بار خدايا اينچه حالتست كه او را طارى شده فرمود اين براى آنست كه گفتى بر وى تكيه ميكنم تا يقين بدانى كه جز بر من اعتماد نبايد كرد و نيز گفتهاند كه حكمت در آنكه عصا آنجا اژدها شد آنست كه تا موسى بداند كه در عصا اين معجزه مضمر است و به جهت آن مستانس شده چون نزد فرعون بيندازد و مار شود از آن نترسد و فرار نكند و ديگر آنكه به اين معجزه عالم شود كه آن كلام كه از درخت ميشنود كلام آن كس است كه اين خرق عادت از فعل او است و چون اژدها به صورت اولى عود كرد باز به او ندا رسيد كه * ( وَاضْمُمْ يَدَكَ ) * و ضم كن و با هم آوردست خود را * ( إِلى جَناحِكَ ) * بسوى پهلوى خود يعنى در زير باز و دل عليه قوله * ( تَخْرُجْ ) * تا بيرون آيد * ( بَيْضاءَ ) * در حالتى كه سفيد باشد
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 460
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٤٦٠