از نهى كافر از صد موسى است از تكذيب به بعث و اين به دو طريقست يكى آنكه صد كفار از تصديق به قيامت بسبب تكذيبست پس ذكر سبب فرموده كه دالست بر مسبب دوم صد كفار مسبب است از رخاوت مصدور و راز دين و لين شكيمهء او پس ذكر سبب فرموده تا دلالت كند بر سبب كقولهم لا ارينك هاهنا كه نهى است از مشاهدهء مخاطب و حضور او نزد متكلم كه سبب رؤيت متكلمست او را پس ذكر مسبب دليل باشد بر سبب كانه قيل ( فكن شديد الشكيمه صليب الغريزة فى الدين حتى لا يتلوح منك لمن يكفر بالبعث ان يطمع فى صدرك عما انت عليه ) يعنى بايد كه شدت شكيمه و صلبيت تو در دين و رسوخ تصديق تو بر بعث و جزا بر وجهى باشد كه از تو چيزى ظاهر نشود مر كسى را كه منكر بعث است كه باعث طمع او باشد كه تو را از آن اعتقاد باز دارد ملخص سخن آنست كه بايد تو به جهت وقور دهما و عظم سواد اهل كفر از راه نروى و بسبب كثرت افراد منكران بعث ذلت قدم از
تو سانح نشود و رسوخ و صلبيت تو به بعث و جزا قصور و فتور پيدا نشود چه اهل انكار اگر چه بكثرة و وفور موسومند ليكن قدرت و همت همهء ايشان اتباع هواى نفس است نه برهان و تدبر در اين آيه حث عظيمست به عمل كردن بدليل و زجر بليغست از تقليد و انذار به آنكه هلاكت وردى با تقليد است و عذاب ابدى مخصوص باهل آن و بدانكه خطاب اگر چه با موسى است اما مراد امت ويند زيرا كه انبيا از لين شكيمه در اصول دينيه معصوم و محفوظ بودهاند و علم الهدى و امام ابو الليث رحمهما اللَّه بر آنند كه و انا اخترتك تا اينجا مخاطب حضرت خاتم الانبيا است و بر اين تقدير نيز مراد امت وى خواهند بود و بعد از آن تمهيد مقدمه مينمايد بر عطاى معجزه بموسى و او را به اين خطاب مخاطب ميسازد كه * ( وَما تِلْكَ بِيَمِينِكَ يا مُوسى ) * استفهام متضمن استيقاظ موسى است بظهور امر عجيب از عصا در ثانى الحال و جار و مجرور در موضع حالست از معنى اشارة از قبيل هذا بعلى شيخا و يا آنكه صلهء اسم اشاره است و تكريرند براى استيناس اوست و تنبيه بر حدوث معجزه از آن بعد از اينزمان و معنى كلام آنست كه چيست آنكه بدست راست تست اى موسى يعنى حاضر باش تا از آن عجايب مشاهده كنى و گويند كه بجهة استيناس موسى و تقليل هيبت او به او گفت كه * ( وَما تِلْكَ بِيَمِينِكَ يا مُوسى ) * * ( قالَ ) * گفت موسى عليه السلام در جواب كه * ( هِيَ عَصايَ ) * اين عصاى منست و اين عصا از چوب درخت مورد بود از بهشت و طول آن ده گز بقد موسى و سر او دو شاخه بود و در زير آن سنانى نشانده و نامش عليق بود يا نيعه و از آدم ( ع ) ميراث بشعيب رسيده بود و از او بموسى انتقال يافته و چون مقام مقتضى اطناب در كلام بود نه ايجاز و اقتصار زيرا كه كثرت مكالمه با حبيب مطلوبست و اصغاى سامع سخن متكلم را مرغوب بجهة عظمة و شرافت آن سامع از اين جهت موسى اكتفاء بجواب نكرده متذكر منافع و خواصى كه او سبحانه از
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 458
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٤٥٨