تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 457

مساهمون:

ص٤٥٧
آن را در كتب خود و به آن امر فرموده يا بجهة آنكه ياد كنم تو را بمدح و ثنا و بعد از آن از روى تخويف و تخشية اخبار ميفرمايد بآمدن قيامت بقوله * ( إِنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ ) * بدرستى كه ساعت رستخيز آينده است و متحقق الوقوع لا محالة * ( أَكادُ أُخْفِيها ) * ميخواهم كه نهان دارم وقت آن را از بندگان چه تخويف بعذابى كه وقت آن معلوم نيست اتم و اشد است و يا آنكه نزديكست كه اخفاى قيامت كنم و نگويم كه آينده است يعنى اگر نه اخبار باتيان آن متضمن لطف و قطع اعذار ميبود من به آن خبر نميدادم و گويند كه همزه اخفا از براى سلب است و معنى آن سلب اخفا يعنى نزديك شد كه ظاهر گردانم آن را و مؤيد اينست قرائت حسن بصرى و سعيد بن جبير كه آن اخفيها است بفتح همزه مشتق از خفا بمعنى ظهور كما يقال ( اخفيت الشيء كتمته و اظهرته جميعا و خفيته بلا الف اظهرته لا غير ) و اكثر مفسرين بر قول اولند و در مصحف عبد اللَّه بن مسعود و ابى دردا چنين است كه ( اكاد اخفيها من نفسى فكيف اظهرها لكم ) يعنى نزديك به آنست كه آن را از خود پوشيده دارم چه جاى آنكه آن را بر شما آشكارا گردانم و شما را بر آن اطلاع دهم مراد از اين تبعيد بندگانست و قطع طمع ايشان از علم به آن و اين قرائت از صادق ( ع ) نيز ماثور است و از مبرد نقلست كه ( هذا على عادة العرب اذا بالغوا فى كتمان الشيء قالوا حتى من نفسى اى لم اطلعها عليه احدا فبالغ سبحانه و تعالى فى اخفاء الساعة و ذكره بالغ ما يعرفه العرب ) و قوله * ( لِتُجْزى ) * متعلقست بآتية يا اخفيها بر معنى اخير يعنى ساعت قيامت بىشك آينده است تا به آن جزا داده شود يا نزديكست كه آن را ظاهر سازم تا جزا داده شود * ( كُلُّ نَفْسٍ بِما تَسْعى ) * هر تنى به آنچه ميشتابد از عملهاى نيك و بد و مىكند آن را و بنا بر قرائت اول نيز ميتواند كه اين جار و مجرور متعلق باخفيها باشد و معنى اينكه من آمدن قيامت را پوشيده‌ام بر بندگان تا جزاى هر نفسى داده شود بر وفق عملى كه از روى اختيار و عدم اغرا و الجا از او صادر شده باشد چه اگر وقتش معلوم بودى مكلفان در اول مغرى بودندى و در آخر ملجأ و اينموجب خللست در تكليف * ( فَلا يَصُدَّنَّكَ ) * پس بايد كه باز ندارد تو را * ( عَنْها ) * از ايمان بقيامت و تصديق بآمدن آن از اقامة نماز * ( مَنْ لا يُؤْمِنُ بِها ) * آن كس كه نميگرود بوقوع آن * ( وَاتَّبَعَ ) * و پيروى كرده است * ( هَواه ) * آرزوى نفس خود را و ميل آن بلذات محسوسهء دنيويهء فانيه و بجهة آن از امر آخرت باز مانده و نظر و فكر خود را از آن باز داشته يعنى به صد و منع اين كس از راه بيرون مرو * ( فَتَرْدى ) * پس هلاك شوى و بسبب انصداد تو بصدا و به عذاب ابدى گرفتار گردى و مراد