رفع موانع * ( قالَ ) * فرمود كه * ( رَبِّ اشْرَحْ لِي ) * اى پروردگار من گشاده گردان براى من * ( صَدْرِي ) * سينهء مرا تا در وى كنجد آنچه به من وحى ميكنى و يا مرا متحمل و بردبار ساز تا از هر سختى تنگدل نشوم * ( وَيَسِّرْ لِي ) * و آسان كن براى من * ( أَمْرِي ) * كار مرا كه تبليغ رسالت است فايدهء لفظ لى ابهام مشروح و ميسر است اولا و رفع آن ثانيا بذكر صدر و امر به جهت تاكيد يا مبالغه است اين آيه مبطل تفسير مخالفانست در شرح صدر كه واقع شده در كريمهء الم نشرح لك صدرك از شكافتن سينه و دل رسول صلَّى اللَّه عليه و آله چه باتفاق در حق موسى اينمعنى نبوده پس اخرى و اولى كه در حق رسول نبوده باشد چه او از موسى و جملهء انبيا بهتر و بعد از آن طلب حل عقدهء لسان مىكند كه مستلزم طلاقة است و ميگويد كه * ( وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِي ) * و بگشا گره را از زبان من * ( يَفْقَهُوا قَوْلِي ) * تا فهم كنند سخن مرا چه تبليغ از بليغ احسن و اتمست و تاثير آن در نفوس اكمل و سبب عقده آن بود كه روزى فرعون موسى را در طفوليت در كنار خود داشت موسى دست خود را بر ريش مرصع او دراز كرد و قدرى از آن بگرفت و بركند فرعون خشم گرفت گفت كه اين آن دشمن منست كه منجمان به او خبر دادهاند پس بقتل او حكم كرد و آسيه خواتون عذرخواهى آغاز كرده فرمود كه اينكودك جوهر درخشان ديد و بدان متوجه شد اگر جمره آتش و ياقوت بيند دست به آتش خواهد رسانيد نه بياقوت به جهت مزيت لمعان و افروختگى او بر ياقوت پس طشتى آتش و ظرفى پر از ياقوت نزد موسى آوردند موسى خواست كه دست بجوهر رساند جبرئيل دست وى را گرفته بسوى جمرهء آتش برد وى جمرهء از آن برداشته بر دهن نهاد دست و زبان وى بسوخت و گرهى از آن بر زبان مانده و به جهت آن سخنش نيك مفهوم نميشد و اينجا در خواست كرد تا آن عقده منحل شود و باز التماس معاون و ظهير كرده فرمود كه * ( وَاجْعَلْ ) * و بگردان براى من يعنى مقرر و معين فرماى * ( وَزِيراً ) * يارى دهنده يا در تحمل ورد تبليغ * ( مِنْ أَهْلِي ) * از كسان من
* ( هارُونَ أَخِي ) * هارون كه برادر منست وزير يا از وزر ماخوذ است زيرا كه او حامل ثقلست از امير خود يا از وزر بفتح واو كه آن ملجا است زيرا كه امير الجا مىكند به او امور خود را خود را و معتصم مىشود براى تدبير او و مؤازره از اين ماخوذ است و گويند اصل وزير ازير است مشتق از ازر بمعنى قوت پس آن فعليست بمعنى فاعل چون عشير و جليس قلب همزه آن كردند به واو به جهت قلب آن در موازره و وزير او هارون در آيه هر دو مفعول اجعلند و تقديم مفعول ثانى بر او به جهت عنايتست به آن ولى صله است يا حال يا مفعول اجعل و هارون عطف بيان وزير او با هر دو مفعول آن وزيرا و من اهلى است ولى براى تبيين كقوله و لم يكن له كفوا احد و اخى بر وجوه
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 462
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٤٦٢